در 23 اكتبر / 3 نوامبر 1726 يك هفته قبل از سقوط مشهد ، آورامف در يادداشتهاى خود مىنويسد كه طهماسب به يكى از شاهزادگان گرجى ، موسوم به حسين قلى بيگ « 1 » ، دستور داد كه مقدارى نوشابهء الكلى قفقازى به نام شخر « 2 » به حضور او ببرد . چون حسين قلى بيگ پاسخ داد كه از آن نوشابه موجود نيست ، طهماسب فوقالعاده عصبانى شد و فرياد زد كه بايد از آن پيدا كند .
شاهزادهء گرجى بعد از لحظهاى تفكر سربرآورد و گفت نمايندهء روسيه ( آورامف ) مقدارى شخر دارد ، ولى حاضر نيست به كسى بدهد . طهماسب كه هم چنان خشمگين بود گفت در اين صورت سر آورامف را از تن جدا خواهد ساخت و فورا عازم اردوى روسها شد و فرياد بر آورد كه بايد اموال روسها غارت و خود آنها كشته شوند . مأموران طهماسب به چادر آورامف ريختند و او را كه پيرهنى بيش بر تن نداشت به حضور طهماسب بردند . حتى به او اجازه ندادند كه چكمههايش را به پا كند .
آورامف كه تصور مىكرد آخرين دقايق عمرش فرا رسيده است ، خود را به پاى طهماسب افكند و استرحام كرد .
طهماسب گفت : « بايد از من بترسى . »
آورامف پاسخ داد : « چه طور ممكن است نترسم ؟ »
طهماسب به تندى گفت : « خوب ، اگر حقيقتا از من مىترسى ، پس چرا مقدارى شخر برايم نياوردى ؟ »
آورامف را كه هنوز پيراهنى بر تن داشت به خانهء طهماسب بردند و چون آنجا رسيد ديد كه بدن طهماسب پوشيده از گل و لاى است و مثل اين كه در ضمن راه در خندق يا جوى آبى افتاده باشد . طهماسب از اين كه مجبور شده بود به جست و جوى آورامف بپردازد بسيار عصبانى به نظر مىرسيد و به تندى به او گفت :
« خيلى كثيفم ، همهاش تقصير تو است ! »
آورامف بىدرنگ به چادر خود رفت و مقدارى شخر آورد و در نتيجه حال طهماسب فورا خوب شد . سپس شاهزاده فرمان داد مجلس جشنى برپا كنند و رامشگران بنوازند و خود به دست افشانى مشغول شد . پس از آن كه مقدارى هزليات گفت ، حالش دوباره عوض شد و رو به آورامف كرده گفت :
« تو و اسماعيل بيگ « 3 » مسئول از دست رفتن سلطنت منيد ! »
هامش
( 1 ) . نتوانستم بفهمم اين شاهزادهء گرجى كه بود و شايد يكى از بستگان كنستانتين كاختى بود . محمد ميرزا ، برادرزادهء كنستانتين ، جزء اطرافيان طهماسب در اين وقت بود .
( 2 ) . اصل اين كلمه شايد چركسى باشد . شخر مشروبى بود كه مقدار زيادى الكل داشت .
( 3 ) . همان شخصى كه به روسيه رفت و عهد نامهء 23 سپتامبر 1723 با آن كشور امضا كرد . - اواخر فصل هيجدهم .