تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
قراچورلو « 1 » بودند كه نادر نمىتوانست به قول آنها اعتماد كند . نادر مىدانست مسئوليت اين شورش‌ها با كيست ، در يكى از ملاقات‌هاى خود با طهماسب در 28 ر 17 آوريل 1727 از او خواستار شد كه قوللر آقاسى و عده‌اى از بزرگان و وزرا و همچنين خواجه‌سرايان را از خدمت دور كند . طهماسب كه چاره‌اى نداشت پذيرفت ، ولى نادر روز بعد كه احساس مىكرد تقاضاهاى سنگينى كرده است ، به وى گفت كه مىتواند آن اشخاص را از خدمت طرد نكند مشروط به آن كه چند شرط را بپذيرد . سپس در كمال صراحت به شاه‌زاده گفت كه اعتمادى به او ندارد . طهماسب مثل سابق رضايت داد و اين بار نيز نادر پيروز شد . « 2 » از نوشته‌ها آورامف و منابع ديگر به خوبى برمىآيد كه طهماسب در اين هنگام مثل ايامى كه امر و نهى فتحعليخان را مىپذيرفت ، اوامر نادر را نيز اجرا مىكرد و وضع رقت‌انگيزى داشت . در روابط طهماسب و نادر وضع بحرانى ديگرى در 23 ر 12 اكتبر 1727 در سبزوار پيش آمد . در اين مورد ، نادر سربازان طهماسب را شكست داد و خودش را اسير كرد . در آن شب طهماسب به بهانهء دست شستن از چادر بيرون رفت و رو به گريز نهاد . هنوز مسافت بعيدى طى نكرده بود كه نادر از قضيه با خبر شد و به تنهايى به دنبال او شتافت و در ضمن راه به او رسيد . طهماسب بىچاره چنان پريشان و مضطرب شده بود كه خواست با كارد به زندگى خود خاتمه دهد ، ولى نادر آن را از دستش گرفت و او را با خود به اردو برد و با عده‌اى مستحفظ و دو نفر مستخدم به مشهد فرستاد . سپس مهر طهماسب را برداشت تا فرامين و اوامر خود را به نام او صادر كند . « 3 » دل انسان نمىتواند بر پريشانى و خوارى طهماسب تيره بخت نسوزد ، ولى بايد در نظر داشت كه در نتيجهء توطئه‌هاى او عليه نادر بود كه قسمتى از آن مصايب نصيب او شد . نادر هم از تأخيرى كه در كار آمادگى او به منظور حمله به افغان‌ها روى مىداد خشمگين بود و مىخواست هر چه زودتر جهت متحد ساختن قواى خود دشمنان را از ميان بردارد . با وجود تمام اقدامات احتياط آميز نادر ، باز طهماسب توانست فرمان دهء خود را در عراق عجم ، كه به نام محمد عليخان موسوم بود ، تحريك به شورش كند . اين شخص مسئول طغيان‌هايى بود كه در شمال خراسان به وقوع پيوست و در آنها تقريبا هميشه طوايف سركش قراچورلو و چميشگزك و ديگران شركت داشتند . در تابستان 1728 نادر و طهماسب از حيث ظاهر با يكديگر همكارى مىكردند و توانستند به مقابلهء افغان‌هاى ابدالى بشتابند . ولى چنان كه در فصل بعد گفته خواهد شد ، در ماه اوت
هامش
( 1 ) . تاريخ نادرى ، ص 43 . ميرزا مهدى در تاريخ نادرى شرح مفصلى راجع به شورش‌هاى ممتد اين اقوام مىنويسد ، ص 39 - 44 ؛ براى خلاصهء آن ، - كتاب نادرشاه ، تأليف مترجم ، ص 28 - 30 . ( 2 ) . ميرزا مهدى ، در تاريخ نادرى ، ص 41 ، صفات جنگ جويانه اين اقوام را مىستايد . ( 3 ) . آورامف ، ص 101 ؛ هم‌چنين - زبدة التواريخ ، ورقb213 .