بدون آن كه نتيجهاى از لشكركشى خود گرفته باشند به مشهد بازگشتند .
در ماه اكتبر بعد خبر رسيد كه ذوالفقار خان ، عموزاده « 1 » يا برادرزادهء « 2 » محمد على خان ، در حدود هشت هزار سرباز از طوايف قاجار و تركمن گرد آورده و استرآباد را متصرف شده است ، و مىگفتند كه قصد دارد طهماسب را از زير سلطهء نادر بيرون آرد .
آورامف مىنويسد در آن روز كه اين اخبار وحشتانگيز به مشهد رسيد ( 29 / 18 اكتبر 1728 ) نادر به ديدن طهماسب رفت و او را به سختى ملامت كرد و گفت : « 3 »
« تا كى مىخواهى احمق باشى ؟ تو عليه رعاياى خودت توطئه مىچينى و به اين ترتيب فرصت بيشترى به دشمن مىدهى . اينها از اين كار تو خوش حالاند . »
طهماسب جواب داد : « من از اين قضيه خبر نداشتم و اجازهء شورش به ذوالفقار ندادم . » نادر در پاسخ گفت : « مسلم مىدانم كه تو به ذوالفقار دستور دادى . » « 4 »
بعد از آنكه اين مباحثات چند روزى ادامه داشت قضيه به آخر رسيد و ظاهرا طهماسب در اقدامات شديدى كه عليه ذوالفقار شد ، « 5 » با نادر همكارى كرد . در نتيجه اين شخص گرفتار شد و به قتل رسيد . « 6 »
از آن به بعد طهماسب دريافت كه با توطئه نمىتواند بر نادر فايق آيد و اجبارا در جنگ عليه ابدالىها بايد با او همكارى كند .
هامش
( 1 ) . تاريخ نادرى ، ص 54 .
( 2 ) . زبدة التواريخ ، ورقa214 .
( 3 ) . آورامف ، ص 102 .
( 4 ) . از تاريخ نادرى ، ص 53 - 54 ، چنين بر مىآيد كه محمد على خان ، ذوالفقار را تحريك به شورش كرده بود .
ترديدى نيست كه طهماسب مستقيما ، يا به طور غير مستقيم ، مسئول بود .
( 5 ) . زبدة التواريخ ، ورقa214 .
( 6 ) . براى شرح جزئيات - تاريخ نادرى ، ص 53 - 55 . ميرزا مهدى دربارهء ذو الفقار مىنويسد كه وى غرور شير و شجاعت موش را داشت ( تاريخ نادرى ، ص 55 ) .