آورامف مىنويسد « 1 » ، طهماسب در اوايل مارس ملا باشى ( مير محمد حسين ) را به اردوى نادر فرستاد . هنگامى كه آورامف علت مأموريت اين شخص را از يكى از افسران نادر جويا شد ، افسر مذكور در پاسخ گفت كه وى براى مذاكرات صلح آمده است . سپس آن افسر اظهار داشت كه روز قبل ( 5 مارس ) نادر با ملاباشى مدت درازى گفتوگو كرده و به او گفته است كه بيم دارد طهماسب او را به قتل برساند و مير محمد حسين در پاسخ اظهار داشته است كه طهماسب به خدا سوگند خورده به او آسيبى نرساند . نادر هم با خنده جواب داده است :
« بلى ، من شاه را خوب مىشناسم . خيلى قابل اعتماد و درست كار است . يك روز صبح به خدا قسم خورد كه از فتحعليخان محافظت كند ، و عصر آن روز فرمان داد سرش را ببرند ! »
با وجود اين ، اگر چه نادر حق داشت به قول طهماسب اعتماد نكند ، ولى تصميم گرفت با او كنار بيايد ، زيرا براى انجام مقاصد خود لازم مىدانست كه آن شاهزاده لااقل ظاهرا از او طرفدارى كند . بنابراين هر دو با يكديگر صلح كردند و طهماسب پذيرفت به مشهد برود . اين خود براى نادر پيروزى بزرگى بود .
در اين ضمن چون اقدام ملك محمود در برانگيختن تاتارهاى مرو كشف شده بود ، او را با برادرش ملك محمد على و برادرزادهاش ملك اسحق در 27 فوريه / 10 مارس به قتل رساندند . « 2 » نادر چند روز زودتر از طهماسب به مشهد رفت و براى پذيرايى او ، كه در نوروز صورت گرفت ، تداركات بسيار ديد .
نادر از طهماسب با شكوه و جلال تمام پذيرايى كرد و فرمان داد ضريح امام رضا ( ع ) را چراغانى كنند . جشن نوروز تا چند روز ادامه داشت و ظاهرا روابط دوستانهء نادر و طهماسب به حال اول بازگشته بود . « 3 » با وجود اين ، نادر مىدانست كه نبايد اعتمادى به طهماسب داشته باشد و شاهزاده هم اگر چه مجبور به همكارى با او بود ولى دنبال فرصت مىگشت تا علنا مخالفت خود را ظاهر كند .
هنوز اين تشريفات به پايان نرسيده بود كه در قسمتى از خبوشان و مرو شورشهايى روى داد و نادر براى فرونشاندن آنها عزيمت كرد . نادر به محض آن كه طغيان را در يك ناحيه فرو مىنشاند ، آشوب ديگرى در جاى ديگر بر پا مىشد و به اين ترتيب وى نمىتوانست براى مقابله با دشمن نيرومند خود ، يعنى افغانهاى ابدالى و غلجايى ، آماده شود . كسانى كه بيشتر از همه مزاحم مىشدند طوايف تركمن و كردهاى چميشگزك و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 99 .
( 2 ) . زبدة التواريخ ، ورقa213 ؛ همچنين - آورامف ، ص 95 . در اين صفحه تاريخ اين واقعه ذكر شده است .
( 3 ) . زبدة التواريخ ، ورقb213 .