فصل بيست و چهارم اختلاف طهماسب و نادر
سقوط مشهد و بر افتادن ملك محمود نشان مىداد كه دورهء ترقى طهماسب فرا رسيده است ، ولى هنوز دشوارىهاى زيادى در پيش بود . ملك محمود ، با وجود نيرومند بودن ، يكى از ضعيفترين دشمنان طهماسب به شمار مىرفت . و طهماسب ، قبل از آن كه بتواند بر تخت سلطنت در اصفهان تكيه زند ، مىبايستى دشمنان قوىترى را مطيع خود سازد .
تنها مردى كه ظاهرا جامع صفات لازم براى انجام دادن اين امر دشوار و خطرناك بود متحد جديد طهماسب ، يعنى نادر ، بود ، ولى حتى او نيز بدون همكارى نزديك با اين شاهزاده نمىتوانست كارى از پيش ببرد . متأسفانه وزراى طهماسب با نظر ديگرى به اوضاع مىنگريستند ، و چون فقط در فكر منافع و اغراض پست خود بودند ، نه فقط نادر را نجات دهندهء احتمالى كشور نمىدانستند ، بلكه او را بدتر از فتحعليخان قاجار مانع انجام مقاصد خود مىپنداشتند ، و چون مىديدند كه وى در دستگاه طهماسب منزلتى يافته است ، بىدرنگ تصميم گرفتند ميانهء آن دو نفر را به هم بزنند . چنان كه محمد محسن مىنويسد ، « 1 » طهماسب هم به علت جوانى خود و اعتمادى كه به آنها داشت اظهارات بىاساس آنان را باور كرد .
با در نظر گرفتن اخلاق و رفتار طهماسب ، دشوارى كار نادر بهتر معلوم مىشود . خوش بختانه نوشتههاى آورامف به تفصيل و در كمال وضوح اطلاعاتى دربارهء طهماسب در اين دوره به دست مىدهد . آورامف مطالب مختصرى را كه محمد محسن و ميرزا مهدى نوشتهاند تأييد مىكند و آن را مفصلتر شرح مىدهد . و چنان كه بعدا خواهيم ديد ، متذكر مىشود كه چگونه اين شاهزادهء ، مخصوصا در لحظات مستى ، تقريبا در يك لحظه گاهى عصبانى و گاهى شاد مىشده است .
هامش
( 1 ) . زبدة التواريخ ، ورقb212 ؛ همچنين - شيخ محمد على حزين ، احوال ، ص 175 .