در زمانى كه راجع به آن مىنويسيم ، « ممالك » يا ولايات دولتى شامل قسمت كوچكى از كشور بود و بقيه را « خاصه » يا املاك سلطنتى تشكيل مىداد . حدود خاصه هميشه رو به تزايد مىرفت و در اواخر قرن هفدهم شامل قسمتى از ممالك نيز مىشد و معمولا سرزمينهايى اين عنوان را داشت كه از حملهء دشمن ايمن بود و امور آنها به دست يك نفر ناظر و قسمت مالى آن زير نظر مستوفى خاصه اداره مىشد . « 1 » تحت نظر اين دو نفر ، مشاورانى كه مقامى مشابه با مقام بيگلربيگى داشتند و همچنين عدهاى كارمند جزء كه در « ممالك » بودند ، انجام وظيفه مىكردند . « 2 »
از شرح مختصر و ناقص فوق چنين بر مىآيد كه در اواخر قرن هفدهم اشخاصى در ايران مىزيستند كه اگر با آنها به خوبى رفتار نمىشد سر از اطاعت مىپيچيدند . گذشته از اين ، در اين سالها علامات ضعف و فتور تدريجى در اركان كشور ديده مىشد .
باعث تأسف است كه كسانى كه ادارهء امور را در آن عهد در دست داشتند نه تنها از اين مخاطرات آگاه نبودند ، بلكه در هنگام بروز خطر نيز نتوانستند از خود لياقت و كفايتى نشان دهند .
هامش
( 1 ) . مطابق گفتهء استاد مينورسكى در تفسير تذكرة الملوك ، ص 25 ، مستوفى خاصه « ظاهرا تا حدى تابع مستوفى الممالك و در نتيجه وزير اعظم بود ، ولى در واقع تمام خاصه زير نظر ناظر اداره مىشد » .
( 2 ) . مسلما آنچه دربارهء اوضاع ادارى مملكت نوشتهايم مختصر است و جزئيات آن را حذف كردهايم ، زيرا مىدانستيم كه در غير اين صورت به طول اين فصل بيهوده افزوده خواهد شد . گذشته از اين ، اطلاعات فراوانى در تذكرة الملوك و در تعليقات بسيار خوبى كه استاد مينورسكى بر آن نوشته است در دست داريم كه اين موضوع را به خوبى روشن مىكند .