فصل دوم علل انحطاط سلسلهء صفويه
مايهء تأسف است كه هيچ تاريخ مفصل و موثقى از تمام دورهء صفويه در دست نداريم ، و به همين علت نمىتوانيم چنان كه بايد و شايد علل مختلف انحطاط و انقراض آن سلسله را بيان كنيم .
سلسلهء صفويه در زمان شاه عباس كبير ( 1587 - 1629 ) به اوج قدرت خود رسيد ، ولى هنگامى كه اين پادشاه در گذشت ، دورهء انحطاط آن آغاز شد . سر ژان شاردن نيم قرن بعد ، دربارهء اين واقعه چنين مىگويد : « به محض اين كه اين پادشاه نيكوكار در گذشت ، دورهء ترقى ايران به پايان رسيد . » « 1 » بىشك اين نكته تا اندازهء زيادى درست است ، ولى بايد آن را با مختصر تبديل و تغييرى پذيرفت . اگر چه شاه عباس عظمت و جلال اين كشور را به طور نمايانى تجديد كرد ، ولى در نتيجهء بعضى از اعمال خود تخم بدبختى آن را كاشت .
چند سالى بعد از مرگ شاه عباس ، دورهء انحطاط چنان به كندى پيش رفت كه تقريبا نامحسوس بود ؛ و اين نكته را ادوارد براون چنين بيان كرده است :
« روايت مشهورى از مسلمين در دست داريم كه طبق آن سليمان ، در حالى كه بر عصايى تكيه داده بود ، ايستاده در گذشت و اجنه از اين موضوع آگاه نشدند و مدت يك سال مطابق فرمان او به ساختمان معبد اشتغال داشتند ، تا آن كه كرمى خاكى عصاى او را جويد ، و بدنش به زمين افتاد .
اين داستان را مىتوان به عنوان مثل براى عهد صفوى بعد از مرگ شاه عباس كبير ذكر كرد . قدرت و عقل او دورهء صلحى در ايران بر قرار ساخت و از حيث ترقى ظاهرى اين كشور را به مقامى رسانيد كه تقريبا صد سال جانشينان او را از نتايج بىكفايتى آنها محفوظ داشت . » « 2 »
هامش
( 1 ) . سفرنامه ، جلد سوم ، ص 291 .
( 2 ) .Persian Literanure in Modern Times , p . 111