تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
قسمت غربى خراسان غربى را در تصرف داشت ، ولى حتى در اين نواحى محدود دامنهء نفوذ او از شهرها و خطوط ارتباطى فراتر نمىرفت . در نواحى دوردست سلطهء او كم‌تر بود ، زيرا چند شورش توسط مدعيان تاج و تخت صفوى در آنجا روى داده بود . « 1 » نخستين عمل اشرف بعد از رسيدن به سلطنت كشتن تمام نگهبانان و همچنين وزرا و درباريان و اشخاص مورد اعتماد محمود بود كه احتمال مىرفت به خون خواهى او قيام كنند . در ميان طرف داران محمود ، الماس « 2 » ، قوللر آقاسى او بيشتر از همه نسبت به او وفادار بود و چون ديد نمىتواند در دستگاه اشرف مقامى داشته باشد خواست بگريزد و جان خود را نجات دهد ، ولى گرفتار شد . اگر چه اين شخص هميشه از گردآورى ثروت احتراز كرده و هدايايى را كه معمولا به كسانى مانند او تقديم مىشد نپذيرفته بود ، ولى او را متهم به جمع ثروت ساختند و براى آن كه محل دارايى خود را نشان دهد وى را شكنجه دادند . الماس چون ثروتى نداشت كه عرضه كند ، رنج و عذاب را دليرانه تحمل كرد و وقتى كه شكنجه دهندگان دست از او باز داشتند ، فرصتى يافت و خود و زن خود را بكشت . از آنجا كه اين مرد در دستگاه محمود قدرت زيادى داشته و از نفوذ خود استفاده كرده و مانع از اجراى مقاصد وحشيانهء او شده بود ، مرگ او باعث تأسف مردم و حتى افاغنه گرديد ، مخصوصا اروپاييان مقيم ايران بسيار متأسف شدند ، زيرا وى هميشه سعى كرده بود آنان را از خطر برهاند . « 3 » اشرف ، چندى بعد از جلوس بر تخت ، به ديدار شاه سابق در زندان رفت و از رفتار محمود با او اظهار تأسف كرد و از او خواست كه دوباره بر تخت سلطنت بنشيند و گفت قانونا شخص ديگرى نمىتواند اين مقام را داشته باشد . « 4 » سلطان حسين اگر چه آدم زود باورى بود ، ولى پيش نهاد او را نپذيرفت و گفت كه . . . آرامشى را كه دارد بر زرق و برق تاج شاهى ترجيح مىدهد و كناره‌گيرى خود را نتيجهء تقدير آسمانى مىداند و بعد از استعفا از سلطنت لحظه‌اى در فكر بازيافتن تاج و تخت نبوده و حتى اگر به اين پيش نهاد گوش دهد مخالف فرامين آسمانى عمل كرده است . مع‌الوصف با حال رقت بارى از طرز رفتار ظالمانهء محمود با شاه‌زادگان و تمام خانوادهء سلطنتى و از عدم توجهش به احتياجات شخصى او شكايت كرد و گفت از اشرف انتظار مروت
هامش
( 1 ) . طبق گفتهء شيخ محمد على حزين ، احوال ، صفحات 135 - 136 ، مدعيان تاج و تخت ايران در حدود هجده نفر بودند . ( 2 ) . اين اسم ( الماس ) نشان مىدهد كه اين شخص يا يك نفر زندگى بود يا در هر حال مقدار زيادى خون زنگى در عروقش جريان داشت . ( 3 )Clairac , vo 1 . 11 , pp . 227 - 9. ( 4 ) . كروسينسكى ، ص 300 . اين موضوع را محمد محسن در زبدة التواريخ ، ورقa220 تأييد كرده است .