تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
از ميان افسران عالى رتبهء افغانى فقط زبر دست خان فاتح شيراز و محمد سيدال خان « 1 » و محمد نشان ، گرزداران محمود ، جان به سلامت به در بردند . بايد به خاطر داشت كه اشرف در ايامى كه در زندان بود با طهماسب تماس گرفته و حاضر شده بود براى به تخت نشاندن او فعاليت كند . مرگ محمود و آزادى اشرف و جلوس او بر تخت سلطنت طبعا وضع را كاملا تغيير داد و با وجود اين اشرف تصميم گرفت قضيه را دنبال كند تا شايد با حيله طهماسب را به چنگ آرد . براى اين منظور قاصدى به نزد آن شاه زاده فرستاد و پيش نهاد كرد كه ميان تهران و قم با او ملاقات كند و از او خواست فقط با چند نفر بيايد ، چنان كه خود نيز چنين خواهد كرد . بيست و پنج تن از بزرگان ايران كه سابقا رابط ميان اشرف و طهماسب بودند به طريقى از قصد اشرف آگاه شدند و نامه‌اى به شاه‌زاده نوشتند و او را از خطر مطلع ساختند . بدبختانه حامل نامه به دست سيدال خان افتاد كه بعد از شكست خود در جنگ با طهماسب به سوى جنوب عقب نشينى مىكرد . سيدال خان بعد از كشف نامه آن را بىدرنگ به حضور اشرف برد . « 2 » اشرف كه از رفتار اين ميهن پرستان خشمناك شده بود ، همگى را به بهانهء شكار به فرح آباد دعوت كرد و آنان نيز پذيرفتند ، ولى فرمان داد كه همه را بىدرنگ به قتل برسانند . سپس اشرف با عدهء زيادى به ملاقات طهماسب شتافت ، و هنگامى كه اين شاه‌زاده با همراهان خود نزديك ميعادگاه رسيد ، يكى از سربازانش خبر آورد كه اشرف با سپاهى گران در حركت است . در نتيجه طهماسب از افتادن در دام نجات يافت و رو به گريز نهاد . به درستى معلوم نيست كه در اين مورد جنگى در گرفته باشد ، « 3 » ولى در هر حال قواى اشرف و طهماسب در دسامبر 1725 نزديك شاه عبد العظيم به زد و خورد پرداختند ، و سربازان طهماسب كه غافل گير شده بودند شكست خوردند و از صحنهء جنگ فرار كردند . شاه‌زادهء تيره بخت كه از هر سو احاطه
هامش
( 1 ) . محمد سيدال يك نفر ناصرى بود ؛ -Raverty , Notes on Afghanistan and part of Baluchistan , p . 49 .و تاريخ نادرى ، ص 12 . ناصرىها قريب دويست سال با غلجايىها مربوط بودند و با قبيلهء هتكى( Hotaki )يكى شدند . ( 2 ) . به همين علت بود كه اشرف اين مرد را به قتل رسانيد . ( 3 ) . كروسينسكى ، صفحات 309 - 310 ، قضيه غير محتملى نقل مىكند به اين مضمون كه طرف داران طهماسب شامل عده‌اى از طايفهء قاجار و گروهى از سربازان قزلباش بودند ، و چون طهماسب از پيروزى سربازان خود بر دسته‌اى از سپاهيان افغانى تحت فرمان دهى سيدال خان مغرور شده بود ، مىخواست با وجود كمى سپاه خود بر دشمن حمله برد . سربازان طايفهء قاجار قول همكارى دادند ، به شرط آن كه شاه زاده در عوض يكى از آنها را ( كه كروسينسكى نام نمىبرد ) به مقام اعتماد الدوله برساند . ولى سربازان قزلباش با اين پيش نهاد مخالفت كردند ( در كتاب كروسينسكى - ميتفورد ، ص 171 ، چنين نوشته شده است كه قزلباش‌ها از آن لحاظ مخالفت كردند كه رئيس طايفهء قاجار سنى بود ) ، و طهماسب كه نمىتوانست اين دو دستهء مخالف را آشتى دهد ، مجبور شد از نقشهء خود منصرف شود و عقب نشينى كند . ولى قسمتى از قواى او به افغان‌ها برخوردند و رو به هزيمت نهادند .