با آن كه هيچ قسمتى از لرستان ، در عهدنامهء تقسيم ايران ، به تركها واگذار نشده بود ، ولى احمد پاشا ، يك سال بعد از تصرف همدان ، قوايى براى اشغال ولايت لرستان فرستاد .
عليمردانخان فرماندهء ايرانى ، چنان كه ديديم مرد دلير و ميهنپرستى بود ، ولى مىدانست كه با پانزده هزار سرباز نمىتواند در برابر دشمن نيرومندى پاى دارى كند . ناچار با عدهاى از ياران خود به قسمت ديگرى از لرستان و از آنجا به عربستان رفت . « 1 »
به اين ترتيب شهر خرم آباد بدون خون ريزى به دست تركها افتاد . شهر بروجرد بعد از آن كه اشغال شد شورش كرد و تركها مجبور شدند دوباره آن را به تصرف در آورند . « 2 »
سپاه ديگرى از تركها به فرماندهى حاكم موصل از ناحيه صعبالعبور بختيارى گذشت و وارد دشتى شد كه بيش از چند روز تا اصفهان فاصله نداشت . در اينجا جمعى از افغانهاى غلجايى بدون جنگيدن اظهار داشتند كه لرها در پشت سر آنها با اعراب مخالف تركها به منظور حمله به بينالنهرين سازش كردهاند . تركها ناگزير از كوههاى زاگرس دوباره گذشتند و به همدان بازگشتند و در اين ضمن از حملات بختيارىها صدمهء بسيار ديدند .
در اين هنگام خطر حمله به بينالنهرين چنان شديد شده بود كه احمد پاشا ناچار براى استرداد آرامش آن نواحى از ايران بيرون رفت .
تركها با وجود لشكركشى بىنتيجه عليه بختيارىها نه تنها تمام نواحى غربى را كه عهدنامهء 1724 به آنها واگذاشته بود به تصرف در آوردند ، بلكه از اين حدود مصنوعى فراتر رفتند و اگر چه روسيه ناراضى شده بود ، ولى خطرى از اين كشور متوجه آنها نبود . تركها همچنين بيمى از طهماسب كه در اين وقت پريشان بود نداشتند . ولى رابطهء آنها با افاغنهء غلجايى بسيار متفاوت بود ، زيرا اين عده به رهبرى شخص لايق و زيركى مانند اشرف قدرت فراوانى يافته و از طهماسب تيره بخت و يارانش براى تركها خطرناكتر بودند . در كشمكشى كه در گرفت ، تركها دريافتند كه مذهب نه تنها عامل موافقى نيست بلكه مانع بزرگى است ، زيرا اشرف و غلجايىها مثل خود آنها سنى بودند .
هامش
( 1 ) . شيخ محمد على حزين ، احوال ، ص 147 .
( 2 ) . احوال ، ص 164 .