تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
تشكيل مىداد بسيار كم است ، رقم معينى نمىتوانيم به دست دهيم ، « 1 » و شايد در حدود هشت تا ده ميليون نفر بود ، ولى اين خود حدسى بيش نيست .

5 - نوع حكومت

حكومت صفوى اگر چه در آغاز بر اساس مذهب استوار شده بود ، ولى اندك اندك ، هم چنان كه در شرق مرسوم بود ، به صورت سلطنت استبدادى در آمد . اصولا اختيارات در دست شاه بود ولى اگر او طبعى ضعيف داشت يا به امور كشور علاقه‌اى نشان نمىداد ، كاملا به دلخواه وزرا و مشاوران و دست پروردگان خود رفتار مىكرد . اما پادشاه خواه مقتدر و خواه ضعيف النفس بود ، لرد كرزن دو قرن بعد حق داشت دربارهء نوع حكومت ايران بنويسد : « حكومت در ايران عبارت است از اعمال اختيارى قدرت توسط چند واحد كه به ترتيب از پادشاه شروع و به كدخدا ختم مىشود . » « 2 » . تعريف تئودور پاركر از حكومت ملى و آزادى به عنوان « حكومت تمام مردم توسط تمام مردم و براى تمام مردم » « 3 » اگر در دربار صفوى شنيده مىشد ، مفهومى نداشت . در سلطنت مطلقه‌اى كه در ايران آن عهد مرسوم بود ، اخلاق پادشاه طبعا كمال اهميت را داشت . اگر مثل شاه عباس كبير مقتدر و با اراده بود ، كشور در مواقع بحرانى با خطرى روبه‌رو نمىشد ، ولى اگر ضعيف النفس و بىكفايت بود مسلما نتيجه معكوس مىگرديد . هنگامى كه نوع « واحدهاى حكومتى » را در ايران در اواخر قرن هفدهم مورد مطالعه قرار مىدهيم ، فورا با اشكالاتى روبه‌رو مىشويم . اولا در شرح‌هايى كه نويسندگان راجع به آنها داده‌اند اختلافاتى مىبينيم . علت اين اختلافات تا حدى اين است كه نوع حكومت ثابت نبود و در واقع مىدانيم كه در طى زمان تغييراتى يافت . ثانيا در دستگاه پيچيدهء حكومت صفوى هر كدام از وزراء و رؤسا سهمى داشتند ، به طورى كه اين ترتيب مانع از مقتدر شدن يكى از آنها
هامش
( 1 ) . حتى در مورد اصفهان هم كه اطلاعات ما راجع به آن جامع‌تر است ، رقم صحيحى از جمعيت شهر نمىتوانيم به دست دهيم . در اين باره - ضميمهء سوم كتاب حاضر . ( 2 ) .Persia and the Persian Question vo 1 l , p . 391واتسن( R . G . watson )در كتاب :History of Persia from the Beginning of the Ninereen Century to the Year 1858 , London . 1865 , p . 37 .عبارت زير را از كتابMemoires de Perse , Amstercam , 1749نقل مىكند : « قدرت پادشاهان صفوى نامحدود و اختيار زندگى و مرگ اتباعشان در دست آنهاست . فرمان هيچ پادشاهى مثل فرمان آنها مطلقا و فورا اجرا نمىشود . » ( 3 ) . اين نطق در انجمن ضد بردگى كه در 29 مه 1850 در بوستون ، ماساچوست ، بر پا شد ايراد گرديد . ابراهام لينكلن در نطق مشهور خود در گتيس برگ( Gettysburg )در سيزده سال بعد ، همان عقيده را با عبارات مشابهى بيان كرد .