تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
بيگ را به حكومت شماخى منصوب كرده بودند و خطر حمله آنها مىرفت . ثانيا بندرگاه باكو تنها بندر قابل اطمينان در قسمت غرب بحر خزر بود ، در صورتى كه در بندر لنگرگاهى نداشت و نياز آباد بندر شماخى فقط يك لنگرگاه طبيعى بود . توجه فوق‌العاده پطر كبير به جزئيات امور از علاقه‌اى كه به منابع نفت باكو نشان داده است معلوم مىشود ، « 1 » و بعد از آن كه از وجود نفت و نوع آن اطلاعاتى از سويمونف و ديگران به دست آورد ، دستور داد بعد از تصرف باكو مقدارى نفت به عنوان نمونه به روسيه فرستاده شود . كورنليوس دوبروين دربارهء ماكو در اوايل قرن هجدهم چنين مىنويسد : « در اثر رفتار بد ناخدا ماير « 2 » ، اخيرا ايرانيان در شهر باكو ، كه داراى بندر زيبايى است ، استحكامات نظامى بر پا كرده‌اند . اين شخص قصد داشت كشتىهاى تزار را بدون اجازه آنها وارد بندر كند . رفتار او چنان ايرانىها را عصبانى كرد كه تصميم گرفتند در اين شهر استحكامات بسازند . از آنجا كه روس‌ها سابقا به اين بندر آزادانه رفت و آمد مىكردند ، به ناخداى مذكور توصيه شد به چنين عملى اقدام نكند . سابق بر اين امكان داشت اين بندر را با عده كمى سرباز تصرف كرد و تمام نواحى واقع بين كوراوارس را به دست آورد و آن را با استحكامات مناسب حفظ نمود ، زيرا اهالى ياراى مقاومت نداشتند و اين خود به نفع تزار بود . شهر باكو در قسمت غربى ايران و در ناحيه شيروان نزديك درياى خزر قرار دارد و هنوز ديوارهاى قديمى آن ديده مىشود . در اين قسمت بهترين روغن بادام و گردو به رنگ‌هاى قهوه‌اى و سفيد وجود دارد . نوع قهوه‌اى را به گيلان و قسمتى از ايران صادر مىكنند و نوع سفيد را به ساير نقاط مىفرستند . از قرارى كه شنيدم در نزديكى شهر زمينى است كه به علت وجود شوره [ كذا ] هميشه مىسوزد » . « 3 » دوبروين در جلد دوم كتاب خود مىنويسد : « حكام اين ايالات هميشه در ظرف مدت كوتاهى جيب خود را پر مىكنند و تصرف آنها مسلما به نفع تزار است . زيرا در مجاورت قلمرو او واقع است و به نفع اتباع اوست كه در آن
هامش
( 1 ) . - شرحى كه من در مجلهءRevue Petrolifere، طبع پاريس ، شماره 810 ، 4 و 11 نوامبر 1938 تحت عنوان« Histoire du Petrole en Perse Jusqu au , Debut du xxe . Siecle »در خصوص جهان گردانى نوشته‌ام كه در قرون وسطى به ديدن چاه‌هاى نفت باكو رفتند . سويمونف در« Tage - Buch »، صفحات 332 - 333 ، متذكر شده است كه بعضى از پارسىهاى هندوستان كه در باكو مقيم شده بودند ، در سورخانى ، در ده ميلى شمال غربى شهر ، در نقطه‌اى كه گاز نفت از زمين خارج مىشد آتشكده‌اى بر پا كردند تا از اين گاز براى آتش مقدس استفاده كنند . سويمونف نمىدانست كه پارسىهاى مذكور يكى از آداب ايرانيان باستان را احيا كرده بودند كه آتشى را كه به اين ترتيب تهيه مىشدAxvarishnikيعنى « نيازمند به غذا نبودن » مىناميدند و آن را اعجاز آميز مىدانستند . آتشكدهء سورخانى تا 1880 ، يا سال بعد ، داير بود و در نتيجهء احداث پالايشگاهى در آن حدود مجبور شدند آن را ببندند . ( 2 )Meyer. ( 3 )Travels , vol . p . 150.