تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
مىدانست كه تا وقتى شهر يزد را تصرف نكند ، مهمات جديد و سربازان تازه نفس او از خطر مصون نخواهد ماند . حقيقت آن كه در اواخر 1724 يزدىها دو هزار سرباز تازه نفس افغانى را كه به اصفهان مىرفتند نابود كرده بودند . محمود همچنين نسبت به يزدىها كينه مىورزيد ، زيرا آنها حملات او را در فوريهء 1722 دفع كرده بودند . « 1 » به اين دو علت محمود در بيستم نوامبر 1724 به منظور حمله به يزد عازم شد و اميدوار بود در اين مبارزه پيروز شود ؛ زيرا در نهانى با زردشتيان يزد قرار گذاشته بود كه به محض حمله به اين شهر به يارى او قيام كنند . ولى قبل از آن كه سربازان افغانى به پاى ديوارهاى يزد برسند ، مردم از اين توطئه آگاه شدند و در نتيجه هنگامى كه افغان‌ها دست به حمله زدند ، از داخل شهر كسى به يارى آنها نيامد و با دادن تلفات سنگين بازگشتند . حملات بعدى هم نتايج مشابهى داشت . در اين ايام افاغنه نه تنها از سرما بلكه از كمبود آذوقه در زحمت بودند . هنگامى كه محمود جمعى را براى گردآورى آذوقه گسيل داشت ، يزدىها به اردوى او حمله بردند . در اين حمله كه با پيروزى توأم بود ، يزدىها علاوه بر كشتن عدهء زيادى از سپاهيان محمود ، موفق به تصرف بار و بنه آنها نيز شدند . خود او هم نزديك بود گرفتار شود ، و ناچار بعد از جمع‌آورى بقاياى سپاه ، از گرفتن شهر منصرف شد . بقول نمايندهء كمپانى انگليسى هند شرقى : « به طور شرم‌آورى مورد ضرب و جرح واقع شد و توانست با پنهان شدن در قناتى نجات يابد . سپس دو منزل به طرف كرمان پيش رفت و در آنجا تصميم گرفت به قندهار بازگردد و در ظرف پنجاه روز با پنجاه هزار سرباز مراجعت كند . ولى امراى لشكر مانع از رفتن او شدند و در نتيجه در هفتم ژانويه در حالى كه تعداد زيادى سرباز از دست داده بود و عده‌اى را از دور براى محاصرهء يزد نگاه داشته بود مراجعت كرد . » « 2 » گرفتارى ديگر محمود آن بود كه سربازانش مىخواستند سر به شورش بردارند . و چون محمود اين سربازان را به علت نگرفتن يزد ملامت مىكرد ، آنها در جواب مىگفتند كه شكست آنها بدان علت بوده است كه وى آداب ايرانىها و زندگى با شكوه و جلال آنها را پيش گرفته و خود در پنهانى آيين تشيع اختيار كرده است . « 3 » احساسات سربازان عليه او چنان تحريك شده بود كه وقتى مراجعت اشرف را از قندهار خواستار شدند ، محمود بر خلاف ميل خود مجبور شد از او دعوت كند . به اين ترتيب ، اشرف و امان الله دو تن از امراى لشكر افغانى مقيم اصفهان بودند كه محمود از آنها هم تنفر و هم بيم داشت و آن دو نفر نيز از او متنفر بودند .
هامش
( 1 ) . - اوايل فصل دوازدهم . ( 2 ) . اين نامه جزء مراسلاتى بود كه درAsiatic Quarterly Review، جلد دوم ، ژوئيه - اكتبر 1886 تحت عنوان -« The Afghan Conqnest of Persia ; Unpubished Contem porary Correspondence » p . 189 ,به چاپ رسيده است . ( 3 ) . - تاريخ ايران ، تأليف سرجان ملكم ، جلد دوم ، ص 14 .