سرباز به اصفهان بفرستد تا قندهار را تصرف كند . افاغنه مردم بىسروپايى هستند . » « 1 » باعث تعجب است كه به قاصد اجازه داده شد كه شاه سابق را در زندان ملاقات كند ، ولى او نتوانست به تنهايى شاه را ببيند ، زيرا عدهاى از افغانها با او بودند . بعدا شايع شد كه سلطان حسين طهماسب را به فرزندى قبول ندارد .
در پانزدهم فوريه ، هنگامى كه عثمان آقا اجازه گرفت به تركيه باز گردد ، محمود فرمان اكيدى صادر كرد مبنى بر اين كه هيچ غلام و كنيز ايرانى نبايد همراه او برود . سفير پس از آن كه عازم شد ، عدهاى سرباز افغانى ديد كه به فرمان دهى يك نفر يوزباشى در برابر دروازه ايستادهاند . اين اشخاص فورا به تفتيش باروبنهء او پرداختند . در سه ميلى شهر نيز با او چنين معاملهاى شد . در نتيجه افغانها دوازده غلام ايرانى يافتند كه بىدرنگ آنها را گردن زدند . همچنين دو كنيز در صندوقها پيدا كردند و آنها را به قتل رساندند . « 2 » عثمان آقا بعد از بازگشت به تركيه ، مىبايستى از افاغنه شكايت كرده باشد ، از مطالبى كه به ژوزف آپى سليميان گفته است چنين بر مىآيد كه دربارهء موقعيت محمود گزارشهاى بدى داده است . « 3 »
در هر حال ، سفير در بازگشت به كشور خود گرفتارىهاى ديگرى نيز داشت . هنگامى كه به اصفهان رسيد ، حاكم شهر به او ظنين شد و او را توقيف كرد و شش هفته بعد كه فرمانى از طهماسب در مورد آزادى او دريافت داشت ، او را از زندان بيرون آورد . « 4 »
محمود از اين كه با وجود فتح اصفهان و بر تخت نشستن ، هنوز نتوانسته است گز و بن اصفهان و قمشه را به تصرف در آورد ، خشمگين بود . بنابراين ، زبر دست خان را مأمور گرفتن اين نواحى كرد . اين سرتيپ كه اصلا اهل اصفهان بود در كودكى به دست افاغنه اسير و در ميان آنها بزرگ شده بود ، « 5 » و در اثر لياقت و شجاعت توانسته بود نه تنها آزادى خود را تحصيل كند بلكه مقامات مهمى در ارتش به دست آرد .
از آنجا كه افاغنه توپ خانهء كافى نداشتند ، نمىتوانستند دهكدهها و شهرهاى برج و بارو دارى
هامش
( 1 ) . گيلاننتس ، فصل پنجاه و نهم .« Memoire sur la Derniere Revolution de Perse »بايگانى وزارت امور خارجهء فرانسه ، جلد ششم ، ورقb363 .
( 2 ) . كلراك ( از قول ژوزف آپى سليميان ) جلد دوم ، ص 66 .
( 3 ) . براى سياست تركها در برابر اين تحولات در ايران ، - فصل بعد .
( 4 ) . گيلاننتس ، فصل شصت و يكم .
( 5 ) . نوروزنامهء محمد شيرازى ، ص 4 . ( طبق نسخهء ماشين شدهاى از يك نسخهء خطى كه استاد سعيد نفيسى در اختيار من گذاشت ) .
مطابق زبدة التواريخ ، ورقb211 ، اسم اصلى زبر دست خان ، محمد خان افغانى بوده است . دانيال مژى نيه( Moginie )در كتاب خود تحت عنوانL'Illustre Paisan( لوزان ، 1754 ) ، ص 71 ، مىنويسد كه زبر دست خان زبان پرتغالى را خوب تكلم مىكرد و فرانسه مىآموخت . شايد اين مطلب درست باشد ، ولى اظهارات مژى نيه به طور كلى قابل اعتماد نيست .