متأسفانه وزرا و درباريان طهماسب مثل خود او بىكفايت بودند و كسى يافت نمىشد كه از زياده روىهاى او جلوگيرى كند ، و به جاى آن كه او را وادارند چشم از عيش و طرب بپوشد و توجه خود را معطوف به شكست دادن افاغنه و نجات پدر و ساير اعضاى خانواده خود كند ، او را بيشتر تحريص و تشويق به باده گسارى مىكردند ، و خود نيز به اين طريق بهره مىبردند . به قول محمد محسن « 1 » به عيش و نوش پرداختند و به فكر استرداد اصفهان يا شكست دادن افاغنه نبودند . طهماسب هم نه تنها براى گرد آورى سپاه اقدامى نكرد ، بلكه عدهء قليلى را كه در خدمت او بودند متفرق ساخت ، به اين خيال باطل كه چون زمستان نزديك مىشود ، از حملهء دشمن مصون خواهد ماند . « 2 » بنابراين ، وقتى افاغنه به فرماندهى امان الله به حوالى قزوين رسيدند ، طهماسب با همراهان خود به طرز شرمآورى به زنجان گريخت ، « 3 » و از آنجا به تبريز رفت . « 4 »
اهالى قزوين كه طهماسب آنها را به حال خود گذاشته بود بدون مقاومت تسليم شدند و امان الله كه ديد از طرف آنها خطرى متوجه او نيست ، عدهاى را براى تعقيب طهماسب فرستاد ، « 5 » و جمعى را مأمور اشغال تهران كرد . امان الله كه مرد طماع و حريصى بود ، مبالغ گزافى از مردم قزوين گرفت و در همين ضمن سربازانش نسبت به آنها با خشونت و سختى رفتار كردند . امان الله و افاغنه نمىدانستند كه قزوينىها مردمى جنگ جويند ؛ و در گذشته ، پدران آنها در برابر حملات شديد ديلمىها و بعدا فرقهء اسماعيليه كه مركز آنها در الموت بود مقاومت كردهاند .
اهالى قزوين كه از رفتار خشن افاغنه خشمگين شده بودند ، در عصر روز هشتم ژانويه 1723 سر به شورش برداشتند . « 6 » در بعد از ظهر همان روز ، معلوم بود كه افاغنه اقدامات احتياطى لازم را به عمل مىآورند و چون مردم دريافتند كه ممكن است دشمن از نقشهء آنها مطلع شده باشد ، تصميم گرفتند قبل از فرا رسيدن شب قصد خود را عملى كنند . براى اين منظور به افاغنهاى كه در منازل آنها سكونت اختيار كرده بودند حمله بردند و پس از كشتن آنها به سربازانى كه در كوچهها
هامش
( 1 ) . زبدة التواريخ ، ورقb210 .
( 2 ) . در اواسط زمستان ، هواى ناحيهء قزوين بسيار سرد است .
( 3 ) . محمد محسن مىنويسد ( ورقb210 ) كه سرداران خاين ، وحشت كردند و مصلحت را در فرار ديدند .
( 4 ) . طبق نوشتهء پ . ت . آروطونيان ، درOsvoboditelnoe Dvizheniye، تاجرى ارمنى به نام ايليا موشگ( Musheg )در تاريخ 28 دسامبر 1723 از تبريز نوشت كه در اواخر 1723 [ كذا ] توطئهاى عليه طهماسب بر پا شد ( مقصود 1722 است ) . توضيح آن كه اعتماد الدولهء طهماسب شروع به مذاكره با افاغنه كرد و حاضر شد قواى شاه زاده را منحل كند و شخص او را به دست محمود بسپارد ، به شرط آن كه گروهى از غلجايىها به آنجا فرستاده شوند .
محمود پذيرفت و قوايى به فرماندهى دو جوان ايرانى اعزام داشت ، ولى اين دو نفر به جاى آن كه طبق دستور محمود عمل كنند ، طهماسب را از واقعه آگاه كردند و در نتيجه شاهزاده از قزوين شتابان به جانب تبريز گريخت .
اين قضيه كه در منابع ايرانى تأييد نشده است به نظر بعيد مىآيد .
( 5 ) . اين عده طهماسب و اطرافيان او را تا سلطانيه تعقيب كردند .
( 6 ) . اين تاريخى است كه ژوزف آپى سليميان در« Memoire sur 1 a Guerre Civile de Perse »مىنويسد ، بايگانى وزارت امور خارجهء فرانسه ، جلد ششم ، ورقa290 .