تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
سربازان محمود به جنگ خواهند پرداخت . ولى از گفت و گويى كه چند ماه بعد ميان امان الله ، فرمان‌دهء كل قواى محمود ، و اعتماد الدوله و ژوزف آپى سليميان در گرفت ، « 1 » معلوم مىشود كه افغان‌ها از قدرت روسيه اطلاعى نداشتند و آن را خطرناك نمىشمردند . احتمال مىرفت كه ترك‌ها به ايران حمله كنند ، ولى محمود نمىدانست در اين صورت آنها از كدام يك طرف دارى خواهند كرد . آيا به او كه سنى بود كمك خواهند رساند يا با طهماسب شيعى و متفقين روسى او هم دست خواهند شد ؟ اگر محمود چنين افكارى هم داشت ، بعد از آن كه طهماسب خود را در 30 محرم 1135 ( 10 نوامبر 1722 ) « 2 » پادشاه خواند ، آنها را از سر بيرون راند . طهماسب بعد از شنيدن خبر سقوط اصفهان و كناره‌گيرى پدر به اين اقدام پرداخت . همچنين به اسم خود سكه زد و ارقامى ( فرامينى ) به تمام شهرهاى ايران فرستاد تا جلوس خود را اعلام كند . « 3 » محمود نمىتوانست از اين خطر چشم بپوشد و مىدانست كه طهماسب به علت نسب خود مىتواند تمام سلطنت‌طلبان را كه در كشور پراكنده‌اند گرد آرد . بنابراين ، امان الله را براى حمله به او به قزوين فرستاد . امان الله با سه هزار نفر غلجايى و هزار قزلباش عزيمت كرد . در ميان افسران محمود ، عموزادهء او اشرف ديده مىشد . طهماسب قادر به جلوگيرى از دشمن نبود و سقوط اصفهان و گرفتارى پدرش چنان وى را پريشان ساخته بود كه در اثر تلقين يكى از درباريان احمق براى تسلى خاطر متوسل به باده گسارى و ساير تفريحات شد ؛ « 4 » و به زودى نقطه ضعف خانوادگى را براى چنين عملى نشان داد . در نتيجه ، به قول شيخ محمد على حزين « . . . به اندك زمانى ، چنان كه در مزاج جوانان خاصيت لهو و لعب است ، به آن شيوه از حد اعتدالى در گذشت . » « 5 » سپس شيخ رباعى ذيل ، اثر نور الدين نساوى ، منشى و وقايع نويس سلطان جلال الدين خوارزمشاهى ، را نقل مىكند :
شاها ز مىگران چه بر خواهد خاست * وز مستى بىكران چه برخواهد خاست ؟
شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كز اين ميان چه بر خواهد خاست « 6 »
هامش
( 1 ) . گيلاننتس ، در قسمت 88 ،Journalمىنويسد : امان الله از ژوزف پرسيد : « اين روس‌ها چه جور آدمى هستند ؟ فرنگى هستند ؟ در غير اين صورت ، چه هستند ؟ » ژوزف جواب داد كه در آن طرف درياى گيلان ، روس‌ها امپراتورى بزرگى دارند . بعد امان الله پرسيد كه آيا روس‌ها لشكر هم دارند . ژوزف در پاسخ گفت اگر روس‌ها بخواهند مىتوانند 000 / 200 سرباز فراهم آورند و جنگ جويان قابلى هستند . امان الله گفت : « بگذاريد مدتى بگذرد . بعد به فكر معامله با فرنگىهاى شما خواهيم افتاد . » ( 2 ) . تاريخ نادرى ، ص 10 . هم‌چنين - مجمع التواريخ ، ص 59 ، كه عبارت « آخر ماه محرم » به حروف ابجد مىشود عدد 1135 . اين ماده تاريخ در زبدة التواريخ ، ورقb210 به غلط نوشته شده است . ( 3 ) . زبدة التواريخ ، ورقB210 . ( 4 ) . احوال ، ص 132 . ( 5 ) . همان كتاب . ( 6 ) . همان كتاب . نه شيخ حزين و نه مترجم كتاب او ، بالفور( Belfour )، هيچ كدام اسم سرايندهء اين رباعى را ذكر نكرده‌اند ، ولى در مجمع التواريخ ، ص 64 ، تصحيح عباس اقبال ، ديده مىشود .