شدند و اكثرا در اثر آفتاب زدگى مردند . « 1 » نزديك غروب بعد از طى بيش از شانزده ميل به ساحل شمالى رودخانه سولاق رسيدند . روز بعد مجبور شدند ده ميل در طول رودخانه براى پيدا كردن محل مناسبى كه از آن بگذرند حركت كنند . در اينجا شمخال عادل گراى با عدهء زيادى به استقبال پطر آمد و وعدهء همه گونه كمك داد . بعدا تعداد زيادى گارى و چندين رأس گاو براى حمل بارهاى قشون تزار تقديم كرد . « 2 »
از آنجا كه عبور از رودخانه سولاق كه به وسيلهء قايق انجام مىگرفت بسيار كند و دشوار بود ، « 3 » قشون نتوانست قبل از 22 ر 11 اوت به پيش روى خود ادامه دهد . در اين ضمن ، قواى ژنرال و ترانى نيز به آن ملحق شد . پيش روى از استراباد تا آن نقطه بسيار طاقت فرسا بود ولى و ترانى و سربازانش توانستند دور بزنند و به طايفهء چچن مقيم آندرى ( يا آندره يوا كه دهكدهاى بود در چهل و چهار ميلى جنوب غربى مدخل خليج آگراخان ) با موفقيت حمله برند .
در 22 ر 11 اوت نيز پيش روى قشون به كندى صورت گرفت . در واقع ، به علت علاقه پطر به انضباط ، افسران بيش از سايرين در زحمت بودند . به قول بروس « 4 » : « ظهر وقتى توقف كرديم ، عدهء زيادى سوار مسلح ديديم كه در كنار كوهستان حركت مىكردند . تزار در اين هنگام از عقب مىآمد و وقتى از كنار سربازان گذشت ، از آنها پرسيد كه تفنگهاى آنها پر است يا نه ، و چون جواب منفى شنيد ، امر كرد كه آنها را پر كنند و فرمان داد كه تمام افسران قسمت خودش حاضر شوند و در آنجا به علت غفلتى كه كرده بوديم ما را سرزنش كرد ، سپس اسلحه و شمشير ما را گرفتند و همه را در گارى گذاشتند . آن گاه به افسران دستور داد كه پشت سر هم پياده حركت كنند و سروانها در سه صف در عقب آنها به راه بيفتند و هر افسرى چهار تفنگ بر دوش بگيرد . به اين ترتيب ، قريب دو ساعت در گرماى طاقت فرسا راه پيموديم . تزارين كه از وضع رقت بار ما آگاه شده بود ناگهان با كالسكه به عجله سر رسيد و از تزار خواهش كرد به ما ترحم كند . در نتيجه بارها را از دوش ما برداشتند و شمشيرها را به ما باز گرداندند و اجازه دادند كه دست تزار را ببوسيم .
تزار گفته بود وى عمدا افسران قسمت خودش را مىخواسته تنبيه كند تا براى باقى لشكريان درس عبرتى باشد . اين سخت گيرى به منتها درجه بود . زيرا ستوان دستهء نارنجك انداز ، كه مرد تنومند و فربهى بود ، از خستگى در گذشت چند نفر ديگر بيمار شدند و بعضى از آنها هم مردند . » « 5 »
هامش
( 1 )Memoirs of Peter Henry Bruce , p . 316.
( 2 ) . همان كتاب . ص 217 ؛ سويمونف ،« Tage - Buch »، ص 244 . طبق نوشتهء سويمونف ، شمخال نبود كه در اين محل به ملاقات پطر رفت ، بلكه فرستادهء او بود . ولى قول بروس ظاهرا در اين مورد معتبرتر است .
( 3 ) . همچنين در اثر طوفان كه باعث بالا آمدن آب رودخانه شد تعويقى در كار روى داد .
( 4 )Bruce.
( 5 )Bruce , Memoirs , p . 319.