تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
جدا خيال مراجعت داشت ، ولى بعد از دريافت پيش نهاد صلح ، منصرف شد . دليل بهتر ديگرى كه دربارهء تزلزل رأى محمود در دست داريم اين است كه وى در آغاز از بادهء پيروزى سرمست بود و نمىدانست چه تصميمى بگيرد : آيا به غنايم فراوانى كه به دست آورده بود ، « 1 » قناعت كند و با آن به قندهار برگردد يا اين كه به عمل جسورانه‌ترى بپردازد و اصفهان را تصرف كند و تاج و تخت را از شاه سلطان حسين بگيرد ؟ مسلما محمود از قلت سپاه و دورى مسافت تا سرزمين خود آگاهى داشت . حتى تعداد سربازان در اصفهان از سپاهيان او بيشتر بود ( و لو اين كه اين عده تا چند روزى نمىتوانستند بجنگند ) و مىدانست كه به زودى از جاهاى ديگر سپاهيان ديگرى براى نجات شاه خواهد رسيد . گرجىها به تنهايى مىتوانستند او را شكست دهند ، ولى البته محمود در آن وقت نمىدانست كه وختانگ به سوگندى كه خورده بود وفادار خواهد ماند . اگر محمود در ابتدا مىدانست كه ايرانىها تا چه اندازه روحيهء خود را بعد از شكست باخته‌اند ، حتما روز بعد از جنگ به پيش روى خود ادامه مىداد و در آن حال با مقاومت مختصرى روبه‌رو مىشد . در آن صورت نيز مردم اصفهان در دورهء محاصره آن قدر از قحطى و بيمارى رنج نمىبردند و به طريق وحشت آورى جان نمىسپردند . ظاهرا آنچه محمود را بر آن داشت كه به حمله ادامه دهد ، گزارش‌هاى دل گرم كننده‌اى بود كه دربارهء اوضاع اصفهان مىشنيد . اين گزارش‌ها را نه تنها جاسوسان او بلكه خاينان اطراف شاه به او مىدادند . مىگويند از جمله كسانى كه با محمود سازش داشتند ، يكى فتحعليخان داغستانى بود كه مثل محمود از آيين تسنن پيروى مىكرد . شخص ديگرى كه ممكن است خيانت كرده باشد ، والى عربستان بود . ظاهرا در يازدهم مارس بود كه محمود با سربازان خود به طرف پاى تخت ايران عزيمت كرد . از اردوگاه او در محمد آباد چند راه به اصفهان وجود داشت . اولا جادهء اصلى از طريق گردنهء گورت كه مستقيم بود و راه‌هاى ديگرى نيز از طريق برجستگىهاى خراسان از فيروز آباد و جزون و گردنه‌هاى كاج مىگذشت . ديگر راهى بود از طريق امين آباد و قلعهء زينبيه و جزون و كاج از آنجا به دهكدهء سرش بداران مىرسيد كه دهى بود واقع در ساحل شمالى زاينده‌رود و در آنجا راهى به طرف شمال غربى و موازى با رودخانه از ناحيهء كرارج واقع بود كه در دو ميل و نيمى شرق اطراف شهرستانه به جادهء اصلى اصفهان و يزد مىپيوست . تقريبا در وسط اين راه ، راهى به چپ ( غرب ) كه از روى پل چوم مىگذشت وجود داشت . در ايام محمود ، راه ديگرى از سرش بداران منشعب مىشد و از روى پل دشتى مىگذشت . « 2 » معلوم نيست محمود كدام يك از اين راه‌ها را
هامش
( 1 ) . كلراك در جلد اول ، ص 45 ، از نامه‌اى كه از اصفهان فرستاده شده بود چنين نقل مىكند كه ايرانىها 12000 تومان و همچنين تمام چادرها و توپ‌هاى خود را در صحنهء جنگ به جاى نهادند . ( 2 ) . دوست من آقاى دكتر ميناسيان به من اطلاع دادند كه ساكنان اين ناحيه علت انهدام پل دشتى را حملهء افغان‌ها مىدانند .
انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 133 | لارنس لاكهارت / اسماعيل دولتشاهى