تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
در طى روز ، والى عربستان و سربازانش به شهر بازگشتند و با كبر و غرور تمام غنايم جنگى را با خود آوردند . مىگويند مقصود سيد عبد الله از اين عمل اين بود كه ايرانىها تصور نكنند وى در نهان با محمود سازش كرده است . « 1 » در واقع طرز رفتار او قابل توجه است . از اعمال بعدى او خيانتش معلوم شد و شايد هم در آن وقت مقاصد خاينانه‌اى در سر داشت . « 2 » از طرف ديگر بعيد است كه شب بعد از جنگ با محمود ملاقات كرده باشد ، زيرا در اين صورت محمود در دو سه روزهء بعد كم‌تر ترديد نشان مىداد . در شورايى كه شاه تشكيل داد ، محمد قليخان ترسو و جبان وى را تشويق كرد كه از شهر بيرون برود و لشكرى براى شكست افغان‌ها فراهم كند . محمد على حزين از مشاوران محرم پادشاه تقاضا كرد كه به وى توصيه كنند تا فرصت باقى است از پاىتخت خارج شود . سپس چنين مىنويسد : « استخلاص اصفهان نيز در اين صورت بود ، چه بعد از رفتن پادشاه ، خصم را بر سر اصفهان زياده كوششى فرصت نبود و به فكر كار خود مىافتاد و عامهء شهر او را به هر عنوان از سر خود وا مىكردند و وى ناچار شدى كه از همان راه كه آمده و به مرور ايام و سعى موفور آن را گشاده بود به مقر دولت خود بازگردد يا آمادهء جنگ‌هاى سلطانى شود و به هر صورت تدبيرى سودمند بود و از آن همه خلق بىشمار به سختى تلف نمىشدند ، اما موافق تقدير نيفتاد و چند كس از ناسنجيدگان مانع آمدند . » « 3 » به طورى كه از منابع ديگر بر مىآيد ، مقصود از « ناسنجيدگان » سيد عبد الله و حكيم باشى و ساير اشخاص متنفذ بود . شاه بعد از اين كه تصميم گرفت در اصفهان بماند ، سيد عبد الله را به فرمان دهى قوا منصوب كرد و چند نفر قاصد را به شتاب به جانب و ختانگ ششم ، والى گرجستان ، و عليمردان خان ، والى لرستان ( شخص اخير كه در جنگ زخمى شده بود ، سربازانش او را مستقيما به منزل خود بردند و به اصفهان نيامدند ) ، و قاسم خان ، رئيس طايفه بختيارى ، و اشخاص سرشناس ديگر فرستاد ؛ و به آنها فرمان داد كه هر چه زودتر با سپاهى براى نجات پاى تخت حركت كنند . ترديدى نيست كه اگر اين اشخاص دعوت شاه را فورا پذيرفته بودند وضع ديگرى پيش مىآمد . از وقتى كه كيخسرو نزديك بود قندهار را در سال 1711 بگيرد ، افغان‌ها از گرجىها بسيار مىترسيدند و عادت داشتند كه بگويند : « ايرانىها در مقايسهء با افغان‌ها زن‌اند و افغان‌ها در مقايسه با گرجىها
هامش
( 1 ) . راهب الكساندر ، مجلهءRoyal Asiatic Society , vo 1 . XXIII , p . 647( 2 ) . بايد به خاطر داشت كه سيد عبد الله مثل محمود يك نفر سنى بود و اگر چه تابع شاه بود و در خدمت او مقامى بلند داشت ، ولى از نژاد ايرانى نبود . گذشته از اين ، تعدادى از هم وطنان او در سواحل خليج فارس سر به شورش برداشته بودند . ( 3 ) . احوال ، صفحات 118 - 119 .
انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 130 | لارنس لاكهارت / اسماعيل دولتشاهى