تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
بود . و دو سال بعد از اين تاريخ ، شهر رم به وسيلهء آلاريك ، رهبر گوت‌ها ، به باد غارت داده شد . در فاصله‌اى كم‌تر از دو سال ، محمود قندهارى با فتح و ظفر وارد اصفهان گرديد . وقتى خبر گرفتارى لطفعليخان به شيراز رسيد ، بسيارى از سربازانش متفرق و عازم منازل خود شدند . فرمان‌دهى كه به جاى لطفعليخان انتخاب گرديد شخصى بود به نام اسماعيل خان ، يعنى همان كسى كه محمد محسن او را فرمان دهء نالايقى مىدانست . « 1 » اگر چه شاه و وزراى او بعد از عزل فتحعليخان داغستانى از رفتن به خراسان منصرف شده بودند ، ولى در 1132 اسماعيل خان را در رأس بقيهء لشكر لطفعليخان مأمور سركوبى افغان‌ها كردند . وزرا نه تنها نتوانستند فرمان ده كاردانى تعيين كنند بلكه در انتخاب سربازان آزموده نيز اصرارى نورزيدند . اسماعيل خان ، به محض آن كه با قواى فرسودهء خود به مشهد رسيد ، با حاكم شهر به نام على قليخان اختلافى پيدا كرد و او را به زندان فرستاد . مدت كوتاهى بعد از اين واقعه ، اراذل و اوباش شهر سر به شورش برداشتند و اسماعيل خان را در خانهء خود محبوس كردند . « 2 » اسماعيل خان پس از نجات از چنگ آنها ، فتحعليخان رئيس طايفهء اشاقه‌باش از قبيلهء قاجار « 3 » و ساكن استرآباد را كه سابقا حكومت مشهد را داشت براى سركوبى ملك محمود سيستانى ، حاكم جاه طلب تون ، كه شورش كرده بود فرستاد . ملك محمود ادعا مىكرد كه از اعقاب صفاريان و سلسلهء كيانى است . در جنگى كه در گرفت ، سپاهيان ملك محمود سخت پاى دارى كردند و فتحعليخان كه زخمى به پايش وارد شده بود با بقيهء سربازان به مشهد بازگشت . « 4 » از اين تاريخ به بعد ملك محمود بلا معارض حكومت راند و توانست دامنهء نفوذ خود را متدرجا توسعه دهد . در ايامى كه عليه فتحعليخان داغستانى توطئه چيده مىشد ، سفيرى از طرف تركيه عثمانى عازم تهران بود . سلطان عثمانى كه مدت‌ها اخبار ناراحت كننده‌اى از اوضاع ايران دريافت مىداشت ، مايل بود در اين خصوص اطلاعاتى به دست آرد . تصادفا در آن زمان سفير اتريش در باب عالى تقاضا كرده بود كه يكى از كارمندان قابل مملكت به نام درى افندى طبق عهدنامهء
هامش
( 1 ) . زبدة التواريخ ، ورقb220 . ( 2 ) . براى سرگذشت احوال اسماعيل خان ، - زبدة التواريخ ، اوراقb220 وa221 ، همچنين - كتاب مطلع الشمس ، جلد دوم ، ص 337 . ( 3 ) . طايفهء قاجار از نژاد تركمن است . شاه عباس كبير اين طايفه را به سه قسمت كرد ، زيرا اعضاى آن قدرت فراوانى يافته بودند ، و به علت آن كه مردمى جنگ‌جو بودند شاه آنها را مأمور حفاظت سرحدها نمود . قسمتى را به گنجه و ايروان و قسمتى را به واحهء مرو فرستاد و سومى را ، كه شامل قبيله‌هاى اشاقه باش و يوخارىباش بود ، در استرآباد و اطراف آن جا داد . - ترجمهء مآثر سلطانيه ، تأليف عبد الرزاق ، به زبان انگليسى تحت عنوانThe Dynasty of The Kajars , p . 3 ; H , L . Rabino , Mazandaran and Astarabad .( 4 ) . تاريخ نادرى ، صفحات 6 - 7 .