سپس شاه سلطان حسين براى نظارت بر جمع آورى لشكر در شمال غربى ايران پاى تخت را از اصفهان به قزوين انتقال داد ( زمستان 1717 - 1718 ) ، ولى اين عمل سودى نداشت ، زيرا وزرا به محض رسيدن به قزوين مباحثات و مناقشات خود را آغاز كردند و در نتيجه ، كار مهمى انجام نگرفت . مورخ ايرانى ، محمد محسن ، مىنويسد كه امرا و اركان دولت ، در نتيجهء ريا كارى و منافع و اغراض خصوصى ، چشم از آنچه براى كشور ضرورى بود پوشيدند و هرگاه كسى مىخواست عليه دشمن اقدامى كند ، عذر و بهانهاى مىآوردند و مانع كار مىشدند . آنها عزيمت خود را به تعويق انداختند و به لهو و لعب مشغول شدند و به اين ترتيب سه سال در قزوين اقامت كردند و به فروش مناصب و دريافت رشوه پرداختند . « 1 »
نويسندهء معاصر ديگرى به نام جان بل انتر مونايى « 2 » كه اهل اسكاتلند و عضو هيئت اعزامى روسيه به رهبرى آراتمى پترويچ ولينسكى « 3 » بود و در ايران از پاييز 1716 تا اوايل 1718 اقامت داشت ، مىنويسد : « وزراى ايرانى به اين شورشيان توجهى نداشتند و آنها را حقير و بىچاره مىشمردند و مطابق عادت خود تهديد مىكردند كه عدهاى را براى قلع و قمع آنها خواهند فرستاد . ولى گذشت روزگار بيهودگى اين لاف و گزاف را ثابت كرد . بايد متذكر شوم كه ايرانىها فاقد پول و سرباز نبودند ، ولى لشكريان آنها تربيت و تجربه لازم را نداشتند و بدتر از همه آنكه فرمان ده لايقى در ميان آنها ديده نمىشد . » « 4 »
در طى اين مدت ، شاه و وزراى او ابدالىها و غلجايىها را به حال خود واگذاشتند و چون اين دو قبيله از طرف ايران آسوده خاطر شدند بىدرنگ با يك ديگر به جنگ و جدال پرداختند .
اسد الله ، كه پدرش او را به حكومت فراه منصوب كرده بود ، به خيال تصرف قندهار افتاد . اين شهر تا اوايل سلطنت شاه عباس در دست قبيلهء ابدالى بود ، محمود قندهارى كه از قصد اسد الله آگاه شده بود با عدهاى به مقابلهء او شتافت و دو لشكر در دلارام ( شهر كوچكى ميان فراه و زمين داور ) روبهرو شدند . در نبردى كه رخ داد ، ابدالىها به سختى شكست خوردند و اسد الله به خاك هلاك افتاد .
محمود كه كمى از زيركى پدر را به ارث برده بود ، فرمان داد سر اسد الله و ساير كشتگان را جدا كنند و آنها را به نزد شاه سلطان حسين بفرستند . در ضمن نسبت به او اظهار اطاعت و
هامش
( 1 ) . زبدة التواريخ ، ورقa205 .
( 2 ) .Antermony( 3 ) .Volynsky( 4 ) .A Journey from St Petersburg in Russia to Ispahan in Persia with an Embassy from His Imperial Majesty Peter the First ( London , 1764 ) vo 1 , l , p . 92 .براى جزئيات اين سفارت - فصل بعد كتاب حاضر .