شاه عباس شخصى را به نام سدو ، از خاندان پوپلزايى ، به رياست آن قبيله برگماشت و به او لقب ميرافاغنه داد . اين عمل شاه باعث شد كه سدو خود را از زير سلطهء غلجايىها آزاد كند . ابدالىها براى نشان دادن امتنان خود به شاه در گرفتن قندهار از امپراتور مغول به نام جهانگير با ايرانيان همكارى كردند ( مارس 1922 ) . در نتيجه ، شاه عباس به سدو لقب سلطان بخشيد . همچنانكه گفتيم ، ابدالىها و نيز غلجايىها ترجيح مىدادند كه مطيع و منقاد پادشاهان غير متعصب ايران باشند تا اين كه در زير فرمان مغولها به سر برند ، ولى اين حال تا زمان شاه سلطان حسين بيشتر دوام نيافت ، زيرا در زمان او حرص و طمع مأموران ايرانى تغييرى در نظريه آنها به وجود آورد .
مورخان مىنويسند كه در آغاز قرن هجدهم تعداد ابدالىها به مراتب از شمارهء غلجايىها بيشتر بود . محمد مهدى عدهء آنها را شصت هزار خانواده مىنويسد . « 1 » در صورتى كه ژوزف آپى سليميان ارمنى ، منشى و مترجم گاردان ، عقيده داشت كه تعداد آنها بيش از سى و پنج هزار خانواده نبود . « 2 » در آن ايام دو خاندان بزرگ ابدالى به نام پوپلزايى و باركزايى بود ( خانواده سلطنتى فعلى افغانستان متعلق به خاندان اخير است ) . خانوادهاى كه رهبرى خاندان پوپلزايى را به عهده داشت به اسم سدوزايى يا فرزندان سدو ، شخص سابق الذكر ، موسوم بود . عبد الله خان سدوزايى يكى از نوادگان خضر و پنجمين پسر سدو كه رهبرى گروهى از ابدالىها را در موقع شكست كيخسرو به عهده داشت از طرف پادشاه به رياست قبيله منصوب شده بود .
هنگامى كه محمد زمان خان شاملو در هرات درگذشت ، شخصى از آن خانواده به نام عباسقلى خان به عنوان بيگلربيگى شهر به جاى او نشست . مىگويند وقتى عبد الله خان سدوزايى و فرزندش اسد الله « 3 » از شورش قبيلهء غلجايى آگاه شدند تصميم گرفتند مثل آنان سر از اطاعت ايران بپيچند . ولى چون عباسقلى خان نسبت به آنها بدبين بود پدر و پسر را گرفته به زندان افكند . بعد از مدت كوتاهى پادگان قزلباش هرات شورش كرد و در نتيجه عبد الله و اسد الله از شهر گريختند . سپس شورشيان عباسقلىخان را به علت رفتار بدش « 4 » اسير
هامش
Imperial and Asiatic Quarterly Review , vo 1 . VII , p , 326مىنويسد كه طايفهء درانى بعد از فتح و اشغال هرات در 1713 و در اثر پيوستگى به ايرانىها قبل از آن تاريخ كمى از آداب و عادات خوب ايرانى را كسب كردند و خشونت افغانى را از دست دادند . اين عقيده خيلى كلى است ، زيرا ابدالىها صفات جنگى خود را حفظ كردند و فقط عيب كار آنها در اين بود كه با يك ديگر مىجنگيدند .
( 1 ) . تاريخ نادرى ، ص 4 . همچنين - مجمع التواريخ ، ص 19 و كتاب تاريخ احمد ، تأليف عبد الكريم علوى ، ص 4 .
( 2 ) . -Memoire sur la Guerre civile de Perse ,بايگانى وزارت امور خارجهء فرانسه ، جلد ششم ، ورقb262 .
( 3 ) . محمد محسن او را اشتباها سعد الله مىخواند .
( 4 ) . مجمع التواريخ ، ص 20 ، مطابق نوشتهء كلراك ، جلد اول ، ص 114 ، علت واقعى طغيان ابدالىها رفتار حاكم هرات بود كه اسد الله را به سختى از خود رنجانده بود . كلراك نام اين حاكم را محمد زمان خان ذكر كرده است ولى صحت ندارد .