شدهاند به آنها اشاره كردم كه رقص را پايان دهند . ولى آنها فرياد كشيدند كه هنوز بايد برقصند . سازنده بيش از ديگران بردبار بود و در حالى كه چشمهايش برآمده بود لحظهاى دست از فعاليت برنداشت .
پس از اجراى يك آواز سوزناك يكى از حضار گفت يك برزنگى ( زنگبار ) 105 خوب در اين حوالى است و فورى بدنبال او رفت . حضار در انتظار ديدار يك پسر بچه خوشسيما بودند اما وقتى با يك لوطى ريشو روبرو شدند سر و صداى آنها بلند شد .
اعضاء مجلس با شوخيهاى زننده به برزنگى خوشآمد گفتند .
بهرحال به شاطر 106 دستور داده شد تا كت قرمز رنگش را كه سجاف زردوز داشت در اختيار برزنگى قرار دهد . برزنگى كت شاطر را پوشيد و سپس يك جفت زنگوله به انگشت شست و ميانه آويخت . پس از آن با نواى موسيقى در حالى كه زنگولهها را بهم ميزد به پاىكوبى پرداخت . در ابتدا به آرامى مىرقصيد اما ناگهان به تندى بدور خود چرخيد بطوريكه زلفهاى بلندش در اطراف سر پريشان مىشد در اين هنگام به زمين نشست و اردكوار راه ميرفت و بالاخره با يك معلق كارش را خاتمه داد .
امروز بعدازظهر در برگشت از طاف عدهاى زن از يك سياه چادر بيرون آمده و التماس كردند كه يك زن بيمار را معاينه كنم .
هرچند اين پيشنهاد جالب به نظر ميرسيد اما چون ديروقت بود و از طرفى بيمارى اين زن دشوار مينمود به راهنما گفتم به آنها بفهماند كه من پزشك نيستم .
19 سپتامبر
در بين راه همچنين ضمن گفتگو با يكى از بهاروندها بحث در زمينهء چند زنى و تعدد زوجات پيش كشيده شد . از او پرسيدم آيا رقابت و حسادت بين زنان براى جلب محبت شوهر ناراحت - كننده نيست ؟ او جواب داد « گاهگاهى ، اما اگر ادامه يابد آنها را تنبيه ميكنم و اين تنبيه شامل كتك زدن و خوددارى از هم بستر - شدن با آنها است . در نتيجه دير يا زود آنها ناگزير دست از آزار و اذيت خواهند داشت » .