وصف حال كسى قرار ميگيرد و من خوشحالم كه امروز به نمونهاى از آن برخوردم . در جواب
گيرم پدر تو بود فاضل * از فضل پدر ترا چه حاصل
18 سپتامبر
دسيسههائى كه به حمايت از صيد محمد خان صورت ميگرفت تا حدى كاهش يافته . مراد علىوندها پس از شنيدن اين خبر كه كرد عليوندها نزد من آمدهاند شب گذشته با يك قرآن مهر كرده وارد شدند و قول دادند كه در آينده مزاحمت ايجاد نكنند . من آنها را بخاطر توقيف كاروان مورد سرزنش قرار دادم . اما گفتند ما اصلا چنين كارى نكردهايم . ما بخاطر ويلسون جنگ كرديم و بيست نفر از برادرانمان را از دست داديم 97 . در مورد صيد محمد خان حق نداريم كه عقيده خود را به سركار تحميل كنيم . او به ما پناه آورد و خانههاى ما به خود شما تعلق دارد و از اينرو تقاضاى عفو وى را پيشنهاد كرديم . اما حالا اين امر امكانپذير نيست ما هم حرفى نداريم . بهرحال ما آماده خدمتگزارى هستيم .
من پرسيدم پس درباره اين نامهاى كه نوشتهايد و از خدمتگزارى امتناع ورزيدهايد چه ميگوئيد ؟ آنها فرياد كشيدند تقصير آن ميرزاى پدرسوخته قرمساق 98 بوده كه نامه را به اشتباه نوشته است . صحنه به حدى خندهآور بود كه من ناگهان بخنده افتادم و پرسيدم تاكنون چه بلائى بسر ميرزائى كه اينقدر دردسر برايشان درست كرده آوردهاند ؟ لازم به گفتن نيست كه تمام دلواپسى آنها مربوط به هدايائى بود كه انتظار دريافت آنها را داشتند و بس .
من ترتيب مسافرت به مال كدخدا فاضل قلاوند را داده بودم .
در فاصله كمى از شهر يك سنگنبشته مربوط به قرن دوازدهم وجود دارد . گفتند مىشود اين سنگ پايه پهنى دارد . در چهار طرف آن خطوط كوفى نوشته شده است . قسمتى از خطوط بدستور مظفر الملك براى نوشتن كتيبه جديدى پاك شده است . اما دشمن علم و صنعت جاودانه نيست زيرا در همين مدت كوتاه از نوشته مظفر الملك اثرى برجا نمانده است .
بهاروندها در نزديك مناره ( خارج از خرمآباد ) منتظر من