ارزش اين تفنگها به علت كمبود مهمات پائين آمد . در خرمآباد چهار فشنگ سه قران مىارزد . قلعه نصير توسط نصير خان پدربزرگ نصر الله خان جودكى ساخته شده و دژى است با برج و بارو كه اكنون به حالت مخروبه درآمده است و در نزديكى آن خرابههاى كاروانسرا و پستخانهء ناظم الخلوت قرار دارد . دره از كشتزارهاى ذرت جودكىها كه با رودخانه پرآبى آبيارى مىشود به رنگ سبز درآمده بود . در اينجا كنار نهرى زيبا زير سايه درخت چنارى بساط گسترديم . غذاى من كباب خوشمزه قلوه بود و ذرت . اما دستهاى كثيف لرها كه ذرتها را مىماليد و براى زدودن خاكستر آتش بآنها فوت مىكردند اشتها را كور مىكرد .
4 سپتامبر
مير حاجى در طى دو روز اقامتم با تعارف نكردن كاسهاى شير ناراحتى خود را نشان داد . قبل از طلوع خورشيد آب سرد را ترك نمودم . راهى كه در تابستانها توسط كاروانها مورد استفاده قرار ميگيرد از دره قلعه نصير نميگذرد ، بلكه در حدود يك ميلى غرب آن واقع شده است . تپههاى پيچ در پيچ لره 91 و پاپلى 92 نام دارند و منطقه را بطور كلى افرينه مينامند . جاده در امتداد افرينه و نهرى سريع كه در فاصلهاى دور به آب قلعه نصير مىپيوندد ادامه مييابد . با پيمودن چند پستى و بلندى به آب چشمك رسيديم كه رودخانهاى است زيبا با بيدهاى مجنون . در اينجا براى مدتى كوتاه در كلبه مير سهراب از تيره مير رضائى توقف كرديم و براى صبحانه نان و عسل خورديم . زنان و كودكان در همان كلبه پشت سر ما نشستند .
همچنانكه به انتهاى چشمك نزديك شديم مير حاجى گفت كه به علت اختلاف نميتواند بيشتر از اين بيايد و بايستى راهى پيدا كند كه او را بخرمآباد برساند . يك سرازيرى طويل ولى آسان قبل از اينكه به طرف گردنهء صعب العبورى كه قبلا آن را ديده بوديم بريده شود ما را دوباره به آب چشمك رساند كه بيش از هميشه منظرهاى بس دلپذير داشت . براى استقبال از من تدارك بسيار ديده شده بود . وقتى كه وارد جلگه شديم در حدود 60 سوار « برادران »