كرد و به اين ترتيب بخاطر پذيرائى از من اعتبارى بدست آورد .
اين بنا به خوبى تعمير شده ولى واليزادهها سعى ميكنند مرا قانع سازند كه اين ساختمان براى اقامت مطمئن نيست زيرا اشخاصى كه قصد آزار داشته باشند مىتوانند براحتى وارد حياط شوند و اطاقها نيز از آن سوى رودخانه در معرض تيراندازى قرار دارند .
اما من به اين رجزخوانىها اعتنائى نكردم تا اينكه نزديك عصر يكى از خدمتكارانم در حالى كه فهرست بلند بالائى از خطرات زندگى در اين محل در دست داشت وارد شد . مختصر توضيح نشان داد كه سرچشمهء اين داستانسازيها واليزاده است . من هم يادآور شدم كه بعد از اين هر خدمتكارى با اين گونه تبليغات وارد شود او را چوب و فلك خواهم كرد و اميدوار بودم با اين حرف به اين شايعات پايان دهم . تا غروب آفتاب با آيندگان و روندگانى نشستهاى خستهكنندهاى داشتم .
7 سپتامبر
خرمآباد مشرف به دژى است كه روى يك صخره مرتفع در كنار ساخته شده است . اين دژ بوسيله باروئى كه مقر حاكم در داخل آن قرار دارد احاطه شده است . دژ در حال خراب شدن است و ميگويند مظفر الملك براى تهيه آجر ساختمان كاروانسراى محسن آباد ( كه مأخوذ از نام خود اوست ) كه در آن طرف رودخانه روبروى پل قرار دارد به آن آسيب بسيار وارد ساخته است . اين كاروانسرا نيز به نوبه بدست خوانين واليزاده و چاغروند كه براى ساختمان خانههاى شخصى خود از آجر آن استفاده نمودهاند رو به ويرانى است . از بالاى دژ منظره زيباى شهر و كاخ كاملا پيداست . شهر در سراشيبى منتهى اليه سپيدكوه كه بتدريج به طرف رودخانه پائين ميآيد واقع شده . خانهها آجرى و زيبا هستند و در باغها درختان تناور سرو و چنار و غيره ديده مىشود . بسيارى از پشتبامها به خاطر ذرتهائى كه براى خشك شدن روى آنها پهن كردهاند به رنگ زرد ميزنند . بخاطر ناامنى كه وجود دارد كسانى كه ذرت ميكارند قبل از موعد آن را چيده و با اطمينان خاطر آنها را روى پشت بام منازل خود خشك ميكنند . در انتهاى