شما راضى هستند و شما با مهربانى توانستهايد لرستان را با خود همراه سازيد . » اما از اين ميترسيم كه مبادا وقتى كه براى اشغال منطقه ميآئيد به اين خوبى رفتار نكنيد !
2 سپتامبر
شب سردى بود و با اينكه براى اولين بار از پتو استفاده كردم نزديك صبح احساس سرما كردم . ساعت 4 صبح در مهتابى روشن به راه افتادم . توكبلند 87 از هر دو طرف شيب تندى دارد و به همين جهت بر قاطر سوار شدم . در بيشتر قسمتها عبور از روى سنگها و ماسههاى سفيد گردنهء دليچ چندان مشكل به نظر نميرسيد . در پائين چشمه كوچكى جارى است و درست در بالاى آن خرابههاى برج ديدهبانى با چند درخت انار پيرامون آن و علائم راهسازى كه تاريخ آن به زمان ناظم الخلوت برميگردد قرار دارد . هنگاميكه از بلندترين نقطهء گردنه بتماشاى اطراف مشغول شدم مير حاجى اظهار داشت « شايد بعد از همهء اينها سپاه نيايد آنوقت تلاشهاى شما براى هيچ بوده است ، شما خيلى زحمت ميكشيد » . هنگاميكه به انتهاى گردنه رسيدم يكدسته از ميرها سواره باستقبال ما آمدند . مير حاتم كه ريش سياهى داشت آنها را معرفى نمود البته نه به اسم بلكه با نسبتى كه با مير حاجى داشتند . » اينها دو پسر مير حاجى هستند ، اين پسر عموى اوست . او برادرش است و او پسر بزرگش » ( و در حالى كه از ذكر جزئيات خسته شده بود ) بقيه را بعنوان « برادران مير حاجى » رها نمود . يعنى بستگان دور .
بعد از يك ساعت راهپيمائى از بالاى گردنه به درهاى سنگلاخ و چشمهاى آب سرد رسيديم . در اينجا زير درختان بلوط فرش گسترده بودند . اينجا از آن بهشتى كه انتظار آن را داشتم خيلى فاصله داشت . ميرهاى جوان در اطراف جمع شده بودند و مير حاجى مؤدبانه كنار قالى نشسته بود و دهكدههاى مقابل را نشان ميداد و ميگفت همهء آن ناحيه پيشكوه ناميده مىشود . مردهاى جوان به سنگ سفيدى كه در آن طرف دره فاصله داشت 70 ياردى قرار داشت تيراندازى نمودند ، بعد از شليك سه يا چهار تير قاطرچى - هاى دزفولى از چادر خود از پشت درخت كه در مسير مستقيم