كه درهايست پوشيده از نى با آبى مختصر . ساعت 5 صبح وارد جلگه مسطحى شديم و ميرها براى نماز خواندن پياده شدند .
درست در مغرب قلعه رزه بجاده اصلى پيوستيم . يك كاروانسراى مخروبه و دو رشتهء تپهء گچى در طرف راست قرار داشت . جاده سنگى سختگذر بود ، پس از گذشتن از پل قديمى زال علامتى درست كرديم تا راه را به طرف پل جديد نشان دهد . ساختمان اين پل كه يك قوس آجرى است بسيار بد است و درست در زير آن پايههاى يك پل قديمى قرار دارد . همچنانكه جاده به طرف سربالائى پيش ميرود در نقطهاى دور وجود چهارپايه سنگبندى 80 دلالت بر وجود ساختمان ديگرى دارد ولى نميتوانم حدس بزنم كه چيست . كمى بعد در امتداد آب به اردوگاه خود رسيديم ، جائى كه زال به صورت نهرى بسيار زلال در بسترى كاملا سفيد جريان دارد و در گوشه و كنار آن حوضچههاى عميق و سبز رنگ ديده مىشود .
در يكى از اين حوضچهها شنا كردم و كمى بعد از آن قيافهء معصوم مير حاجى ظاهر شد . طبق معمول تعظيم مؤدبانهاى نمود و به نشستن دعوت شد و با جملهء عرضى دارم 81 كه معادل است با « درخواستى دارم » و يا « ميخواهم اتمام حجت كنم » آغاز به سخن نمود . مير حاجى اصولا تاجر صفت است و سخنانش هميشه مختصر و نافذ . او يك مرتبه وارد كسب و كار شد و پرسيد آيا شرايطى را كه راجع به آن با سرتيپ صحبت كردم قطعى است يا چيزى بر آن افزوده شده . جواب دادم كه آنها تغييرى نكردهاند . گفت بيشتر مخارج به گردن او ميافتد و اين مطالب را وزير مختار تشخيص ميداد و نظر باينكه او رئيس طايفه بود مطابق با مخارجى كه داشت به او پرداخت ميشد .
در طول بعدازظهر براى پيدا كردن سايه دو مرتبه جاى خود را عوض كردم و در آخر به نقطهء دورى از رودخانه رسيدم . بخاطر درآوردن كفشهايم براى عبور از رودخانه پاهايم سوخته بود و احساس سوزش ميكردم .
31 اوت
ساعت 4 صبح از يك جاده بسيار بد به طرف برنجزار حركت