كرديم و ساعت 7 به آنجا رسيديم . از اينجا درختان كوتاه بلوط و مورد كمكم نمودار ميشدند . چون روابط مير رستم و عباس خان با مير حاجى خوب نبود و نميخواستند بخانهء او بيايند با بستگانشان اجازه مرخصى خواستند و گفتند كه بعدا بملاقات من خواهند آمد .
علت اختلاف را از آنها پرسيدم گفتند « چيزى نيست ، لج برادرى است 82 . » من جزئيات آن را فراموش كردهام ولى در هر صورت بخاطر يك قتل و يك دزدى ميرحاجى بستانكار است و در حال حاضر هيچكارى نميتوان انجام داد مگر اينكه ريشسفيد گروه مخالف براى تسويه حساب علاقه نشان دهد . ولى اين اختلاف نبايستى مانع شود كه تا زمانيكه در خدمت من هستند با هم روى يك قالى ننشينند هرچند كه بين آنها اختلاف وجود داشته باشد .
براى توافق مدت و معيار خاصى نيست و بستگى به ضعف و قدرت يكى از دو طرف دارد . به اين نيت به گروه مخالف دخترى تزويج مىشود تا اگر فرزند پسرى در وجود آيد يك مرد بجاى كسى كه كشته شده داده باشند . اگر فرزندى هم نياورند فرقى نميكند ولى مايهء ناكامى است اما اگر فرزندى بياورند بهتر است . مير حاجى فيلسوف مآبانه گفت « به اين چيزها روز قيامت رسيدگى مىشود و اينها فقط براى جلوگيرى از اختلاف است » .
در ته دره نهرى جريان دارد كه آب آن كاملا گرم است ولى فاقد حوضچههاى عميق مىباشد . بناى قديمى تلگرافخانه و كاروانسرا كه ساختمان بدى دارند در حال ويرانى است .
ميرزا محمد ناظم 83 اداره پست خرمآباد كه در جستجوى كار به دزفول آمده به گروه من پيوسته است . بىسروته سخن مىگويد و خندهء غمانگيزى دارد ، بر و روى شانه قرآن كوچكى « حمايل » كرده تا از بلايا محفوظ باشد . در ابتدا سخنانش خستهكننده به نظر ميرسيد ولى بعدا با نقل خدمات و مسافرتهايش جلب توجه نمود .
او نسبت به زنان ديركوند حالتى توهينآميز داشت ولى زنان دلفان و سلسله را زيبا ميدانست و معتقد بود كه آنها بزيبائى خود مغرور هستند و خيلى جدى از زنى سخن ميگفت كه باجمال تابندهء خود تاريكى را روشن كرده بود ! او ميگفت « زنان كلكر 84 حجاب ندارند و هنگاميكه به منطقهء آنان رفته بودم پيش من مى -
دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها ' مينورسكى '" ) ( فارسى ) " — صفحة 111
مساهمون: سيسيل جان ادموندز
ص١١١