كه معنى اين باشد كه آنچه حواس آن را بيابد و ممثل گرداند آن را چه در بعضى از نسخ توحيد چنين است كه پس آنچه ما آن را بحواس بيابيم و آن را ممثل و مصور گردانيم مخلوق است و چارهء نيست از اثبات صانع چيزها كه بيرون است از اين دو جهت مذموم يكى از آنها نفى است زيرا كه نفى آن در وهم يا رفتنش از آن همان عين ابطال و موجب باطل ساختن و نيستى حقيقت باشد چه هر چه معدوم باشد يا عدم و نيستى آن را عارض شود ممكن است نه واجب و جهت دوم كه حصول صورت باشد متضمن تشبيه است و آن بر خدا روا نيست زيرا كه تشبيه كه مماثلت است در هيئات و صفت صفت مخلوق است كه تركيب و تاليفش هويدا و ظاهر است يا از اجزاء و يا از ذات و صفت و لازم نيست كه آنچه بوهم درك شود حقيقتش در وهم در آيد پس چارهء نبود و يا چون چاره نبود از اثبات صانع به جهت وجود آنها كه مصوعاند و ثبوت اضطرار و احتياج از ايشان بسوى او ثابت شد كه ايشان در ظاهر تركيب و تأليف بايشان شباهت دارد و همچنين در آنچه كه بر ايشان جارى مىشود از حدوث ايشان بعد از آنكه نبودهاند و منتقل شدن ايشان از كوچكى بسوى بزرگى و از سياهى بسفيدى و از قوت بسوى ضعف و احوالى چند كه موجودند و ما را احتياجى بتفسير و بيان آنها نيست و به جهت ثبات و وجود آنها سائل عرض كرد كه پس او را تحديد كردى زيرا كه وجود و هستى او را اثبات نمودى حضرت صادق ( ع ) فرمود كه او را تحديد نكردم و حدى از برايش نگفتم و ليكن او را اثبات نمودم زيرا كه در ميانهء نفى و اثبات منزله و واسطهء نيست كه كسى به آن قائل شود و مراد اينست كه چون نفى و نيستى بر طرف شد بثبوت ثابت گرديد و وجود از صفاتى نيست كه تحديدى با آن باشد سائل عرض كرد كه پس او را انيت و مائيت يعنى وجود انتزاعى و حقيقتى است كه با وجود از آن انتزاع مىشود فرمود بلى چيزى ثابت و موجود نميباشد مگر با نيت و مائيت سائل عرض كرد كه پس او را كيفيت و چگونگى است فرمود نه زيرا كه كيفيت جهت صفت و احاطه است و لكن چارهء نيست از بيرون رفتن از جهت تعطيل و تشبيه به آن معنى كه مذكور شد زيرا كه هر كه
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: اردكانى
ص٢٧٩