تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
خدا خالى نباشد از حجتى كه با او علمى باشد كه بر راستى گفتار رسول و وجوب عدالتش دلالت كند . حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد « رضى » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عيسى از محمد بن ابى عمير از هشام بن حكم كه گفت به حضرت صادق ( ع ) عرض كردم كه چيست دليل بر اينكه خدا يكيست فرمود كه اتصال تدبير عالم كه پيوند دارد و تمام صنع كه نقص و فطورى ندارد و چنان كه خداى عز و جل فرمود كه
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه « رضى » از عمويش محمد بن ابى القاسم كه گفت حديث كرد مرا ابو سمينه محمد بن على صيرفى از محمد بن عبد اللَّه خراسانى خادم حضرت امام رضا ( ع ) كه گفت مردى از زنديقان بر حضرت امام رضا ( ع ) داخل شد و در نزد آن حضرت جماعتى بودند امام رضا ( ع ) به آن مرد فرمود كه مرا خبر ده كه اگر گفتار درست گفتار شما باشد و آن چنان نيست كه شما ميگوئيد آيا ما و شما چون يك ديگر و با هم برابر نيستيم و آنچه نماز كرده‌ايم و روزه داشته‌ايم و زكات داده‌ايم و اقرار نموده‌ايم بما ضرر نرساند آن مرد سكوت كرد و هيچ نگفت پس حضرت امام رضا ( ع ) فرمود كه اگر قول درست قول ما باشد و حال آنكه قول ما است و چنان كه ما ميگوئيم آيا شما چنان نيستيد كه هلاك شده باشيد و ما نجات يافته باشيم آن مرد گفت خدا تو را رحمت كند مرا بجواب خود بىنياز ساز كه ديگر احتياج بسؤال نداشته باشم و بفرما كه خدا چون و چگونه است و آن جناب در كجا است حضرت فرمود كه واى بر تو بدرستى كه آنچه تو بسوى آن رفته و آن را مذهب خود ساختهء غلط و اشتباه است خدا حقيقت كو و كجا را موجود فرموده و آن جناب بود و كو و كجائى نبود يعنى مكان را كه كور و كجا سؤال از آنست بوجود آورده بىآنكه مكانى باشد كه بكو و كجا از آن سؤال شود و او حقيقت حال را كه چگونه و چون سؤال از آنست بعرصهء وجود آن سؤال شود و آنكه چيزى را خلق مىكند خود متصف به آن نميشود زيرا كه اتصاف