حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « رضى » گفت كه حديث كرد ما را ابو القاسم علوى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن گفت كه حديث كرد مرا ابراهيم بن هاشم قمى گفت كه حديث كرد ما را عباس بن عمر و فقيمى از هشام بن حكم در حديث زنديقى كه به خدمت حضرت صادق ( ع ) آمد و از جملهء قول آن حضرت ( ع ) كه به او فرمود اين بود كه آنچه تو ميگوئى كه خدايان دواند خالى از اين نباشد كه يا هر دو قديم باشند و قوت داشته باشند بر هر فعلى كه ارادهء آن كنند و خواهند كه در آن تنها باشند كه هر يك از ايشان ديگرى را مدخليت ندهد يا هر دو ضعيف باشند كه هيچ يك از ايشان به تنهائى قدرت بر آن نداشته باشد و ارادهء آن نداشته باشد و هر يك قوت و قدرت بر بعضى از كارها داشته باشد يا يكى از اين دو قوى و ديگرى ضعيف باشد پس اگر هر دو قوى باشند چرا هر يك از اين دو خدا صاحب خود را كه آن ديگر است دفع نميكند و بتدبير عالم متفرد و تنها نميشود چه خواهش غلبه و استعلاء در هر صاحب قوتى مركوز است و به قدر قوت و قدرت خويش آن را به عمل مىآورد و اين امر نفى هر دو را لازم دارد زيرا كه ممكن است كه ارادهء هر يك بنفى ديگرى تعلق گيرد و اگر گمان كنى كه يكى از ايشان قوى و ديگرى ضعيف است ثابت شود كه خدا يكيست چنان كه ما ميگوئيم به جهت عجز و درماندگى كه ظاهر و آشكار است در دويم چه آن محتاجست بقوى زيرا كه قوى وجودش از آن اقوى است و ضعيف وجود متصور نميشود مگر بجواز خالى بودن ماهيست از وجود پس اگر بگوئى كه ايشان دو خدايند خالى از اين نباشد كه يا هر دو از هر جهت و هر وجه با هم اتفاق داشته باشند يعنى در حقيقت كه ما به الامتياز و آنچه موجب جدائى ايشان از يك ديگر مىشود در ميانهء ايشان نباشد و اين مستلزم نفى تعدد است چنان كه بيايد يا هر دو از هر جهتى با هم افتراق و اختلاف داشته باشند و ما چون خلق را منتظم ديديم و ديدم كه انتظارم و ترتيب نيكى دارند و چرخ را ديديم كه روانست و ميگردد و اختلاف شب و روز و آفتاب و ماه را ديديم صحت امر و تدبير عالم و ايتلاف و تناسب امر بر اين دلالت كرد كه مدبر عالم يكيست بعد از آن بر تو لازم آيد اگر دو خدا را ادعاء كنى كه سه خدا باشند چه چارهء نيست
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: اردكانى
ص٢٧٦