تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
از فرجهء كه در ميان ايشان باشد تا آنكه دو تا باشند و فرجه بمعنى رخنه و شكاف است و مراد از آن در اينجا چيزى باشد كه موجب امتياز هر يك از ايشان از ديگرى شود و ايشان را از هم جدا كند چه از فاصلهء ميان دو جسم بفرجه و شكاف و رخنه تعبير مىكنند و در اين اشعاريست باينكه مخاطب فهم درستى نداشته و تا چيزى محسوس او نميشده آن را نمىفهميده و حضرت فرمود كه پس اين فرجه در ميانهء ايشان سيم مىشود كه قديم است با اين دو خدا و او نيز بايد كه خدا باشد پس بر تو لازم مىآيد كه بسه خدا قائل شوى با آنكه دو خدا را ادعاء دارى و اگر سه خدا را ادعاء كنى آنچه در دو خدا گفتيم بر تو لازم آيد و آن صورت نبندد تا آنكه در ميانهء ايشان دو فرجه باشد و بواسطهء دو فرجه سه خدا را كه ادعاء ميكنى پنج خدا مىشود پس كلام متناهى مىشود در عدد و شماره . بسوى آنچه آن را در بسيارى نهايتى نباشد هشام گفت كه از جملهء سؤال آن زنديق اين بود كه عرض كرد پس دليل بر خدا چيست حضرت صادق ( ع ) فرمود كه وجود كارهاى غريبه كه در غايت استحكام و متانت است دلالت مىكند بر اينكه صانعى اينها را ساخته آيا نمىبينى كه تو هر گاه نظر كنى بسوى عمارت بلند افراشته يا گچ‌كارى كرده كه آن را ساخته‌اند ميدانى كه آن را بناكننده ايست كه آن را ساخته و هر چند كه تو آن بانى را نديده باشى و او را مشاهده نكرده باشى كه آن را ميسازد زنديق عرض كرد كه پس او چيست فرمود كه آن جناب چيزيست بخلاف چيزها كه به هيچ يك از آنها نميماند و من بگفتار خويش كه ميگويم چيزيست بسوى ثابت كردن معنى و مقصود از لفظ برمىگردم و برگشت قول من به اين است و آنكه خدا چيزيست كه موصوف است بحقيقت چيز بودن و به اين اعتبار چيز بر او اطلاق مىشود و او را چيز ميگويند غير از آنكه نه جسم است و نه صورت و محسوس نميشود و سوده نميگردد و جستجوى از او نميتوان كرد و بحواس پنچگانه كه سمع و بفروشم و ذوق و لمس است او را در نتوان يافت و همه او خيالها او را در نيابند و روزگارها او را ناقص نكند و زمان او را تغيير ندهد كه پير و شل و كر و كور و بيمار نشود و همچنين ساير ناخوشيها كه بر معمرين وارد مىشود در او راه نيابد سائل عرض كرد كه پس ميگوئى كه خدا شنوا و بينا است فرمود كه آن جناب شنوا و بينا است و ليكن