تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
بىنهايت بيافريند . او با فعل بىواسطهء خلقت اين كار را مىكند . « 1 » به‌علاوه او نظريهء فلسفى دربارهء صفات الهى را رد مىكرد و از نظريهء كلامى دربارهء صفات خداوند كه بذاته داراى حقيقت بودند دفاع مىكرد . آنها صفات وجودى هستند و در عين‌حال وجودى جداگانه جز در ذهن ندارند . « 2 » دليل ديگرى كه نشان مىدهد علامه در درجهء اول خود را متكلم مىشمرده اين حقيقت است كه اكثر آثار فلسفى او از بين رفته است . احتمالا او آنها را براى تدريس به شاگردانش مىنوشت . بنابراين آنها اصالت كمترى داشتند و شاگردان و علماى بعدى آنها را شايسته استنساخ نمىدانستند . در اجوبة المسائل المهنأئيه ، كه پاسخ علامه به سؤالات شاگردش مهنأ بن سنان مىباشد و شامل سلسله مطالب گسترده‌اى است ، علامه بوضوح بيان مىكند كه او معتقدان به قديم بودن جهان را كافر مىداند . « 3 » چون اين مجموعه جوابها در اواخر عمر علامه نوشته شده بود ( بين سالهاى 719 و 720 ) و هدف او اين بود كه اين كتاب خاص كلام باشد ، نشان مىدهد كه علامه در اواخر عمرش سخت به موضع اصولى كلامى خود معتقد بود . اين تصور كلى با مقايسهء آثار كلامى علامهء حلى و رسايل كلامى خواجه نصير الدين طوسى تأييد مىشود . به‌نظر مىرسد علامه در آثار كلامىاش حتما در مواردى كه ارتباط مستقيمى با مسائل كلامى نداشت و خواجه نصير الدين طوسى در آنها موضعى كاملا فلسفى برگزيده بود نگرشى كاملا محافظه‌كارانه داشت . علامه برعكس ، اين مسائل را حل نشده باقى گذاشت يا تمايل داشت كه از مواضع سنتى متكلمان پيروى كند . خواجه نصير الدين در آثار كلامىاش از اين نظريهء فلسفى پيروى مىكرد كه آدمى مشتمل بر نفسى است كه به بدن ملحق شده است . « 4 » برعكس ، به‌نظر مىرسد كه علامه ، بين نظريهء مذهب ابو الحسين بصرى كه بشر را مركب از اجزاى اصلى مىدانست و نظريه‌اى كه مبتنى بر موضع فلاسفه بود مردد بود . هرچند او در بيشتر آثار كلامى و فلسفىاش دلايلى عليه مفهوم وجود نفسى علاوه بر اجزاى اصلى « 5 » مطرح مىكرد ، اما در رد آن به
هامش
( 1 ) - همان ، 4 - 113 ؛ 222 ؛ اسرار ، 216 ر . ( 2 ) - همان ، 210 ر . ( 3 ) - اجوبة ، 9 - 88 . ( 4 ) - تجريد ، 138 به بعد فصول 2 - 21 ؛ نيز ر . ك : مقداد 389 . ( 5 ) - اسرار ، 154 به بعد ، معارج ، 128 ر ؛ نهج المسترشدين ، 387 ؛ تسليك ، 45 پ .