تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
عرض را موجودى فى الموضوع تعريف مىكرد . « 1 » به‌علاوه او با خواجه نصير الدين كه مفاهيم جوهر و عرض را در آثار فلسفى و هم در آثار كلامىاش به كار مىبرد اختلاف داشت . « 2 » علامه و خواجه نصير الدين در اين مسأله كه آيا مىتوان ادعا كرد كه خداوند از لذت عقلانى محض برخوردار مىشود ظاهرا نگرشى يكسان نداشتند . متكلمان به‌طور سنتى منكر اين بودند كه خداوند به صفت متألم يا متلذذ از چيزى وصف شود و مدعى بودند كه اين حالت فقط براى موجودات مادى ممكن است . فيلسوفان به‌عكس ، مدعى بودند كه خداوند از نوعى لذت عقلانى محض برخوردار مىشود . عقيدهء آنان اين بود كه چون او با تجلى در ذات خود كاملترين موجود ، يعنى ذات خود را مىبيند ، لذت مىبرد . « 3 » خواجه نصير الدين در تجريدش اين امكان را مىپذيرد . اما علامه آن را با ترديد بيان مىكند . اطلاق لفظ ملتذّ بر خداوند فقط در صورتى موجه است كه مستند شرعى داشته باشد . « 4 » بنابراين با اطمينان مىتوان چنين نتيجه گرفت كه اهميّت خواجه نصير الدين بيشتر در فلسفه بود . حال آنكه علامه در اصل متكلمى بود كه تأثير او از مفاهيم و اصطلاحات فلسفى امرى ثانوى بود . باتوجه به اين مطلب او در اقتباس موضوعات فلسفى نهايت احتياط را رعايت مىكرد تا مغايرتى با انديشه‌هاى كلامىاش نداشته باشد . از اين‌رو در
هامش
( 1 ) - اسرار 175 پ ؛ كشف الخفاء 16 ر ، 58 ر . در هر صورت علامه از آراى فلسفى دربارهء اعراض متأثر بود . اين را مىتوان در آثار كلامى و هم در آثار فلسفى او ديد . نمونه‌هايى از اين تأثير در نظريه او ، دربارهء اين كه عرض ممكن است قائم به عرضى ديگرى باشد ( قيام العرض بالعرض ) ديده مىشود كه مورد انكار جمهور متكلمان بجز معمر بن عباّد سلمى ( ف 215 ) معتزلى بود . اما فيلسوفان كلا آن را تأييد مىكردند . ( مناهج 88 پ ؛ نهج المسترشدين ، 130 ؛ معارج ، 115 پ ؛ در مورد بهشميه ، ابن متويه ، تذكره ، 5 - 274 ؛ در مورد موضع فيلسوفان ، ابن سينا ، الهيات ، 1 : 58 ) . علامه با قبول اين اصل توانست مانند فيلسوفان « حرف » را عرضى تعريف كند كه قائم به « صوت » است ( مناهج ، 84 ؛ نهج المسترشدين 85 ) در حالىكه متكلمان متقدم معمولا حرف را جنسى يا جزئى از صوت مىدانستند . ( ابن متويه ، تذكره ، 362 به بعد ) عرض رنگ ( لون ) علامه از بهشميه كه آن را پنج جنس خالص بسيط يعنى سياه ، سفيد ، قرمز ، سبز و زرد مىدانستند پيروى نمىكرد . بلكه او در نهج المسترشدين ( 5 - 74 ) از موضع جمهور فيلسوفان پيروى مىكرد كه تنها رنگ اصلى را رنگهاى خالص سفيد و سياه مىدانستند و معتقد بودند رنگهاى ديگر تركيبهايى متفاوت از اين دو رنگ مىباشند . او در مناهج از موضع‌گيرى در مورد اين مسأله اجتناب مىكند . در بحث از عرض « اعتماد » او متذكر شده از نظر فيلسوفان اين عرض با عرض « ميل » هماهنگى دارد . ( تسليك 17 ر ؛ مناهج 84 ر ) . ( 2 ) - تجريد ، 100 . ( 3 ) - ابن سينا ، نجاة ، 2 - 281 . ( 4 ) - كشف المراد ، 229 نيز ر . ك : اسرار ، 211 پ ؛ مناهج ، 94 پ ؛ نهج المسترشدين 233 .