تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
ايمان همرأى اين علما بوده و از موضع شريف مرتضى پيروى نمىكرده است . رازى در تعريفش از ايمان انجام عبادات دينى را نگنجانده است . « 1 » او مانند علامه معتقد بود كه محال است مؤمن خالص به خداوند ، به پيامبر ايمان نداشته باشد . اگر چنين امرى اتفاق بيفتد نشان مىدهد كه ايمان شخص به خداوند خالص نيست . « 2 » رازى در كتابهاى خود از نظرش دربارهء موافات بحث نمىكند اما در مواردى در تفسيرش موضع راسخ اشعريان را مبنى بر اين‌كه ايمانى را كه شخص در دوران زندگىاش اظهار مىكند اگر با ايمان از دنيا نرود خالص نيست ، گاهى تأييد و گاهى رد مىكند . رازى در اين عبارت از اين مسأله بحث مىكند كه شخصى كه در آغاز مؤمن بوده و بعدا ايمان خود را از دست داده است از نظر كلامى مستحق ثواب ابدى و عقاب ابدى است . بعد از آن‌كه او به تفصيل اصل تحابط « 3 » را رد مىكند به اين نتيجه مىرسد : اگر اين ثابت شود ، مىتوان در جواب دو موضع را برگزيد . نخست موضع كسانى كه ( اصل ) موافات را در نظر دارند . اين بدين معناست كه شرط ايمان اين است كه [ يعنى شخص ] با كفر از دنيا نخواهد رفت . اين موضع كاملا باطل است . دوم اين‌كه بنابر الزام عقلى بنده براى عبادتش مستحق ثواب و براى معصيتش مستوجب عقاب نمىباشد و اين نظر اهل حديث و انتخاب ماست . « 4 »
هامش
مورد تحابط عبادات و معاصى و پاداش و كيفر را تأييد مىكردند . به‌علاوه آنها مىگفتند كه ممكن است مؤمن ايمان خود را از دست بدهد . ر . ك : مكدرموت ، 24 . معلوم نيست كه آيا آنان موافات را شرطى براى كسب پاداش مىدانستند . چون روا مىدانستند كه احتمال دارد مؤمنى ايمان خود را از دست بدهد . تصور مىشود كه آن را شرط كسب پاداش مىدانستند . شريف مرتضى در مسائل الطرابلسيات از اماميانى نام مىبرد كه امكان از دست دادن ايمان را بر كسانى اطلاق مىكردند كه مؤمن به موافات نبودند . در مورد اين منبع خود را مديون پروفسور كولبرگ مىدانم . ( 1 ) - معالم 8 - 127 ؛ محصّل ، 347 . شيوهء مذهب اشعرى دربارهء تعريف ايمان به چند شعبه تقسيم مىشد . خود اشعرى در لمع‌اش آن را تصديق معنى مىكرد بدون نام بردن از انجام فرائض ، برعكس در مقالات و ابانه‌اش ايمان را استمرار قول و عمل تعريف مىكرد . ل . گارده معتقد است كه موضع اشعرى سبب پيدايش آيين اشعريان متأخر شد كه عمل اقرار را « جزء اصلى » ايمان مىدانستند در حالىكه انجام فرائض را وسيله كمال آن مىشمردند . ر . ك : گارده ، « ايمان » دايرة المعارف اسلام ، 3 : 1 - 1170 ، همو ، خدا ، 371 ؛ ر . ك : مكدرموت 6 - 235 . ( 2 ) - تفسير ، ج 4 ، باب 8 : 197 ؛ ج 7 ، باب 13 : 77 . ( 3 ) - همان ، ج 1 ، باب 2 : 4 - 130 . ( 4 ) - همان ، ج 1 ، باب 2 : 140 .