اصل تحابط معتزليان مبتنى بر تعريف ايمان بود كه انجام تمام فرايض را شامل مىشد . « 1 » بر اين اساس آنان معتقد بودند كه انجام فرائض يعنى ايمان شايسته پاداش ابدى است در حالىكه كوتاهى در انجام آن يعنى نقص ايمان سزاوار عذاب ابدى است حتى اگر فاسق به اصول اصل اسلام اعتراف داشته باشد . « 2 » چون آنان منكر عذاب موقت بودند به اصل تحابط متوسل مىشدند . « 3 »
اما باوجود آنكه معتقد بودند در ايمان مرتكب گناه كبيره وقفه ايجاد مىشود و او مستحق عذاب ابدى است ، اما جزء كافران شمرده نمىشود ، بلكه در حالتى بين ايمان و كفر است ( منزلة بين المنزلتين ) . « 4 » با اين بيان آنان سعى داشتند از موضع خوارج كه مسلمان
هامش
تمايز دقيق بين گناه كبيره و صغيره بنابر اعتقاد معتزليان بنده قادر نيست بفهمد كه چه معصيتى كبيره و چه گناهى صغيره است ، ر . ك : عبد الجبار ، مغنى ، 14 : 393 ؛ مانكديم ، 635 ، 810 ؛ نيز مكدرموت ، 257 ، يادداشت 2 . اين نظريه با نظر كلى مورد قبول اسلام در مورد گناهان كبيره و صغيره متفاوت بود . هرچند فهرست مشخصى از گناهان صغيره و كبيره وجود نداشت ، قرآن صغاير و كباير را بروشنى تعريف مىكند و مثالهايى براى هر نوعى از اين گناهان مىآورد ( ر . ك : ا . ج . ونسينگ ول . گارده « خطيئه » دايرة المعارف اسلام ، 4 : 1107 ) . فهرستهاى بيشترى از گناهان كبيره را مىتوان در كتابهاى حديث مشاهده كرد . علاوه بر اين ابو على كتابى تأليف كرد به نام الاكفار و التفسيق ( ر . ك : ژيماره « مطالب » ، 282 ، ش 6 ) كه موضوع بحث آن اين بود كه شخص چه موقع كافر و چه موقع فاسق است ، كتابى با همين عنوان ضميمهء كتاب مغنى عبد الجبار شده بود ( اين بخش ضميمهء متن چاپى نيست ، ر . ك : ژيماره : مطالب » 282 ) . اين نويسندگان مسلما استنباط صحيحى از آنچه مشتمل بر گناه كبيره است داشتهاند ( كتابى تحتعنوان كتاب البحث على ادلة التكفير و التفسيق از ابو القاسم بستى زيدى ( از شاگردان عبد الجبار ) موجود است كه احتمالا شامل اطلاعات بيشترى در اين مسأله مىباشد . من فرصت مطالعه اين كتاب را نداشتهام . در مورد مؤلف آن ر . ك : و . مادلونگ « بستى ، ابو القاسم » دايرة المعارف اسلام ( 4 : 9 - 388 ) . بنابراين ادعاى عبد الجبار كه مىگويد در اصل نمىتواند تمايز بين گناه كبيره و صغيره را بشناسد عجيب مىنمايد . شايد او اين ادعا را اظهار كرد تا از اصل تحابط دفاع كرده باشد . لذا او استدلال مىكند كه اگر بنده مىدانست چه گناهى صغيره است مىفهميد كه بهعلت تحابط براى ارتكاب اين گناه مؤاخذه مىشود . اين ممكن بود سبب تشويق او به ارتكاب گناه شود . ر . ك : مانكديم .
653 .
( 1 ) - مانكديم ، 8 - 707 ، 802 ، ابن ملاحمى ، فائق ، 246 ر - پ ؛ نيز رازى ، تفسير ج 15 ، باب 29 : 339 ؛ گارده ، خداوند 8 - 357 . موضع ابو على و ابو هاشم اين بود . ابو الهذيل و عبد الجبار معتقد بودند كه نوافل نيز داخل در ايمان است . امّا چون تارك نوافل را ناقص الايمان نمىدانستند اين اختلاف اهميت چندانى ندارد ، ر . ك : مكدرموت ، 234 .
( 2 ) - ابن ملاحمى ، فائق ، 207 ر - 244 ر به بعد ، اشعرى ، مقالات ، 474 ؛ رازى ، تفسير ج 5 ، باب 9 : 9 - 148 ، 236 ؛ ج 5 ، باب 9 : 9 - 148 ، 236 ؛ ج 5 ، باب 10 : 75 .
( 3 ) - ابن ملاحمى ، فائق ، 206 ر - پ .
( 4 ) - مانكديم ، 697 ؛ عبد الجبار ، فضل ، 350 .