جواب ابن ملاحمى اين بود كه ابدان در واقع معدوم نمىشوند ، بلكه مىميرند و اجزاى آنها متفرق مىشود . « 1 » هنگام اعادهء حيات خداوند اين اجزاء را دوباره جمع مىكند بهطورى كه ابدان منفردى كه قبلا وجود داشتند دوباره وجود پيدا مىكنند . « 2 » ابن ملاحمى مىگويد كه جاحظ از اين عقيده پشتيبانى مىكرد . « 3 »
ابن ملاحمى در مقابل اعتراض فيلسوفان مبنى بر اينكه اجزاى مادى موجود زنده در معرض تغيير مداوم قرار دارد و نمىتواند شامل شخصيت فرد باشد نظريه خود در تعريف موجود زنده را اينگونه بيان كرد كه آن شامل اجزاى اصلى است كه در تمام دوران حيات بدون تغيير باقى مىماند . اين اجزاء تشكيلدهنده فرد مىباشد . بنابراين اعادهء حيات فقط شامل اجزاى اصلى مىشود . « 4 »
علامه در نظريهاش دربارهء موت و معاد دقيقا از اين نظر ابن ملاحمى پيروى مىكرد . او در اين مورد كه بدن داراى اجزايى اصلى است كه در معرض تغيير نمىباشند و اجزايى كه در معرض تغيير مىباشند با ابن ملاحمى موافقت داشت . هنگام مرگ اجزاء بدن پراكنده مىشود . هنگام اعادهء حيات خداوند فقط اجزاى اصلى بدن را دوباره جمعآورى مىكند . علامه به تقليد از ابن ملاحمى نظر فيلسوفان و بعضى از متكلمان را كه انسان را مركب از جسم و نفس ناطقه مىدانستند رد مىكرد . « 5 » اين مانعى براى او نبود كه در بحث كلامى خود دربارهء اعادهء حيات ، انسان را مركب از جسم و روح بداند . در اين صورت جسم معدوم مىشود . پس از اعادهء حيات روح كه معدوم نشده بود با جسمى متفاوت جمع مىشود . او مىگويد :
مصنف ( يعنى علامه ) از اين نظر ( يعنى ابن ملاحمى ) تبعيت مىكند . و چون اعاده همواره مورد قبول پيامبران بود كه از نظر لغوى بر تجدد شئ عارى از صفت وجود و مجازا بر
هامش
به جنس ( فعلى ) است كه بندگان قادر به آن هستند يا متعلق به جنسى است كه خداى سرمد قدرت خاصى براى آن دارد . » ابو على برعكس معتقد بود كه خداوند آنچه را در مقوله قدرت بنده است ممكن نيست زنده كند ( ابن متوّيه ، مجموع ، 2 : 305 ؛ همو ، تذكره ، 238 ، 4 : 243 ؛ تقى الدين 322 ) .
( 1 ) - فائق 217 پ ، 220 پ ، 221 ر ، 224 ر ، نيز تقى الدين ، 325 ، 333 ، جرجانى ، 244 .
( 2 ) - فائق ، 221 ر ، 224 ر .
( 3 ) - همان ، 217 ر ، در مورد موضع جاحظ ، نيز ر . ك : ابو محمد على بن احمد بن حزم ، الفصل فى الملل و الاهواء و النحل ( بيروت ، 1405 ) ، 5 : 62 .
( 4 ) - فائق ، 223 ر ، 224 ر .
( 5 ) - اسرار ، 154 ر ؛ معارج . 128 ر ، نهج المسترشدين ، 387 ؛ تسليك ، 45 ر .