تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
امكان را رد مىكردند . « 1 » هنگامى كه شيئى وجود دارد آن به خودى خود پايدار مىماند . « 2 » علامه باوجود آن‌كه مفهوم فنا و بقاى فيلسوفان را پذيرفته بود اما با اصل قدم عالم آنها مخالف بود . به‌نظر آنان چون خداوند فاعل موجب است روا نيست كه هيچ‌يك از موجبات خود را از بين ببرد . اگر قرار باشد او آفريدهء خود را فانى كند ، داعى فنا جايگزين داعى آفرينش مىشود . گذشته از اين ، خداوند سرمدى است و افعال او فقط موافق با كمال ذاتى اوست كه تغيير نمىپذيرد . بنابراين غيرممكن است كه او چيزى را كه زمانى موجب آن بوده زمانى ديگر نابود كند . به اين جهت دنيا مانند خداوند بايد قديم باشد . « 3 » علامه خداوند را فاعل مختارى مىدانست كه براساس دواعىاش كه از علم او به نتايج خير افعالش براى بندگان نشأت مىگيرد عمل مىكند . بنابراين او روا مىدانست كه اگر خداوند داعى براى فناى مخلوق داشته باشد ممكن است اين كار را بكند . « 4 » علامه هنگام بحث از ماهيت اعادهء حيات ، امكان اعادهء معدوم را رد مىكرد . او مىگويد : بحث دوّم دربارهء اعادهء معدوم . اين مورد توافق همه مردم نبود . محققان ( امكان آن را ) رد مىكردند . در حالىكه عده‌اى آن را تأييد مىكردند . گروه اول استدلال مىكردند كه از آنچه فانى مىشود هويتى باقى نمىماند . بنابراين ممكن نيست امكان آن را اثبات كنيم . به‌علاوه اگر قرار باشد كه اعاده شود بايد همراه با زمان اعاده شود ( يعنى خلقت اوليهء آن ) . بنابراين به‌طور همزمان ابداع و اعاده خواهد شده ( به‌علاوه اگر قرار باشد بعد از اعاده وجود داشته باشد ) نمىتوان آن را از همانند آن‌كه وجود يافته است تميز داد . . . در كتاب النهايه ما دلايل هردو گروه را بررسى مىكنيم . نظريهء معتبر اين است كه موضع اول را بايد محرز و مسجل شمرد . « 5 » او در استدلال خود با فيلسوفان و با ابن ملاحمى كه او نيز اعادهء معدوم را رد مىكرد
هامش
( 1 ) - ابو الحسين خياط از اين گروه مستثنى بود . او معتقد بود كه فناء جهان از طريق اعدام مستقيم آن توسط خداوند واقع مىشود ( ر . ك : ابن متوّيه ، تذكره ، 212 ؛ ابن ملاحمى ، فائق ، 217 پ ؛ تقى الدين 290 ؛ رازى ، تفسير ، ج 15 ، باب 30 : 53 ) . بنابر نقل ابن متوّيه ( تذكره ، 212 ) ابو الحفص خلّال بصرى ( ف 377 ) نيز چنين موضعى داشت . ابن ملاحمى در اصل بيان خيّاط را تأييد مىكرد امّا سرانجام آن را رد كرد چون هيچ دليلى نقلى يا عقلى كه دلالت بر اين داشته باشد وجود نداشت ؛ ر . ك : فائق 218 پ ، 219 پ ؛ نيز تقى الدين ، 290 . ( 2 ) - ابن ملاحمى ، فائق ، 218 ر ، 226 ر . ( 3 ) - غزالى ، تهافت ، 84 به بعد ؛ ابن ملاحمى ، فائق 225 ر به بعد . ( 4 ) - مناهج ، 103 ر ، معارج ، 129 ؛ تسليك ، 76 ر - پ ؛ نهج المسترشدين ، 396 . ( 5 ) - همان ، 393 ؛ نيز ر . ك : ايضاح المقاصد ، 23 به بعد ؛ اسرار 173 پ - 174 ر . مناهج ، 103 ر - پ .