اصحاب ما معتقدند كه هرگاه شئ معدوم شود ذات آن خالى و نفى مطلق و عدم محض مىشود . در حال عدم هيچ هويت يا خصوصيتى از آن باقى نمىماند . بهرغم اين نظر آنان استدلال مىكردند كه براى قدرت خداوند محال نيست كه آن را عينا اعاده كند . از خردمندان بجز مردم ما ، هيچ گروهى اين رأى را تأييد نمىكنند . دليل صحت آن اين است كه وقتى شيئى معدوم مىشود آن شئ جائز الوجود باقى مىماند و خداوند بر تمام ممكنات قادر است . از اين سخن لزوما استنباط مىشود كه خداوند قدرت دارد آن را بعد از معدوم ساختن عينا اعاده كند . « 1 »
رازى با تأثيرپذيرى از ابن ملاحمى ظاهرا تأييد مىكند كه باوجود اين خداوند قادر است اجزاى بدن را بعد از تفرق آنها جمعآورى كند . « 2 » در بعضى از كتابهايش روشن نيست كه او كدام يك از دو نظريهء اعادهء حيات را مىپسنديد . در اشارهاش « 3 » اين موضع را كه خداوند در عوض فناى جهان ابدان را متفرق مىكند ترجيح مىدهد . در مقابله با استدلال فيلسوفان كه مىگفتند اجزاء موجود زنده در معرض تغيير دائم است و بنابراين نمىتواند شخصيت فردى خود را باز يابد ، او همان جواب ابن ملاحمى را بيان مىكرد . موجود زنده شامل اجزاى اصلى است كه در معرض تغيير نمىباشند و اجزاى زائد يا اجراى فاضله كه ممكن است تغيير كنند . براى اعادهء حيات كافى است خداوند اجزاى اصلى موجودى را جمعآورى كند . « 4 » هرچند جوابهاى ممكن ديگرى به اعتراض فيلسوفان مىدهد ، اما به صراحت مىگويد كه اين جواب را بهتر مىپسندد . « 5 » ظاهرا او نظر ابن ملاحمى را مبنى بر اين كه ابدان آدمى فقط به هنگام مرگ پراكنده مىشوند و در اعادهء حيات دوبارهء جمعآورى خواهند شد مىپسنديد ، هرچند بر خلاف ابن ملاحمى و علامه ، او امكان معدوم شدن آنها را قبل از اعادهء حيات محدود نمىكرد .
لازم است در اينجا يادآورى شود كه نظر علامه دربارهء مفهوم انسان با نظر رازى
هامش
( 1 ) - اربعين ، 275 ؛ نيز اشاره ، 63 ر ، معالم ، 116 ؛ محصل ، 338 ؛ تفسير ج 1 ، باب 2 : 136 ؛ ج 13 ، باب 26 : 109 .
( 2 ) - اربعين ، 228 ، محصّل ، 339 ؛ تفسير ج 1 ، باب 2 : 5 - 134 ؛ ج 9 ، باب 17 : 29 .
( 3 ) - اشاره ، 63 پ .
( 4 ) - اربعين ، 291 ؛ اشاره ، 63 پ ؛ تفسير ، ج 13 ، باب 26 : 10 - 109 .
( 5 ) - اربعين ، 291 ؛ معالم ، 118 .