تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
ادعاى رازى مبنى بر اين‌كه خداوند بندگان را براى كسب لذّت و آسايش آفريده و مكلّف است بنده را در رسيدن به آن يارى كند مانند دليل اولش ، مغاير نظريهء او ، در مقام يك اشعرى است كه معتقد است خداوند به ارادهء اختيارى خود ، و نه براى هدفى ، عمل مىكند .

2 - ماهيت فناء و اعادهء حيات

علامه در بحث از فناء پس از ذكر دو نظر متضاد قول مختار خود را بيان مىكند : ابو هاشم و پيروانش اثبات مىكردند كه فنا يك « معنى » است . ديگر متكلمان اين را رد مىكردند ؛ و حق همين است . آنان ( يعنى بهشميه ) استدلال مىكردند كه جواهر باقى مىمانند . عدم آنها جايز است . و اين ممكن نيست مگر با اثبات ( عرض ) فنا . . . اما اثبات اينكه جواهر باقى مىمانند گذشت و اما جواز عدم آنها يا به‌علت ذات ( شئى معدوم ) روى مىدهد كه اين غيرممكن است يا به‌علت فاعلى است كه اين نيز غيرممكن است . زيرا تأثير ( فاعل ) در ايجاد است نه در اعدام چون تأثير به‌معناى ايجاد اثر است و يا به‌علت عرض ضد آن‌كه ( عرض ) فناست روى مىدهد . . . اما در مورد قدما ( اوائل ) ، چون آنان معتقد بودند كه ايجاد و فنا در جواز استناد به موثر مساوى هستند ، اين امر محال ( يعنى شئ معدوم مستقيما تأثيرپذير از فاعلى مىباشد ) از آنها دفع مىشود . و حق همان موضع قدماست . « 1 » به‌طورى كه در اين عبارت نشان داده شد بهشميه سعى داشتند امكان فناء را ثابت كنند بدون آنكه دو نظريه اساسى و مهم ديگر اين مذهب را نقض كرده باشند . يكى از اين نظريات اين بود كه كل جواهر « 2 » و بيشتر اعراض « 3 » به ذات خود باقىاند و اين مخالف نظريهء بغداديان بود كه عقيده داشتند اعراض فقط در يك مرحله پايدار
هامش
( 1 ) - مناهج ، 88 پ . ( 2 ) - ابن متوّيه ، تذكره 212 ؛ همو ، مجموع 2 : 288 به بعد ؛ عبد الجبار ، مغنى ، 11 : 441 به بعد . ( 3 ) - معتزليان بصره اين اعراض را پايدار مىدانستند : الوان ( رنگها ) ، طعوم ( مزه‌ها ) ، روايح ( بويها ) ، حرارت ( گرمى ) ، برودت ( سردى ) ، رطوبت ( ترى ) ، يبوست ( خشكى ) ، حيات ( زندگى ) و تأليف ( گرد آوردن ) ؛ ر . ك : ابن متوّيه ، تذكره ، 41 . اين اعراض را پايدار نمىدانستند : آلام ( رنجها ) ، لذات ( شاديها ) ( همان 7 - 326 ) ، اصوات ( صداها ) ( همان 335 ) و اعتماد ( همان 6 - 554 ) .