علاوه بر اين تصريح مىكرد كه بر خداوند فرض است كه اين گروهها را دوباره زنده كند :
زنده كردن مكلفى كه مستحق عوض از جانب خداوند يا از جانب ديگرى است يا ديگرى از او عوض مىخواهد ، عقلا واجب است . در گروه اول علت آن سلب بى عدالتى از جانب خداوند است . و در گروه دوم به اين علت است كه خداوند مكلف به دادخواهى ( انتصاف ) است و اين ( اصل ) شامل گروه سوم نيز مىشود . اعادهء كافران و فرزندان مؤمنان نيز ( فقط ) بنابر آيات قرآن واجب است . زيرا مسلمانان اختلافى در اين مورد ندارند گو اينكه دليلى عقلى براى دوباره زنده شدن آنها وجود ندارد . دوباره زنده شدن كسى كه مستوجب ثواب است به علت ضرورت رسيدن به آنچه كه شايستگى آن را دارد عقلا واجب است . علاوه بر اين آيات قرآنى دلالت بر اين دارد .
دوباره زنده كردن ( موجودات زندهاى ) غير از اينها واجب نيست . « 1 »
علامه در اين طبقهبندى همرأى پيشينيان معتزلىاش بود . « 2 »
رازى در مقام يك اشعرى ، بهطور كلى مكلف بودن خداوند به تكليف را رد مىكرد . اما در هنگام بحث از اينكه اعادهء حيات واقعا خواهد بود ، او نهتنها از كتاب و سنت « 3 » و اجماع « 4 » مدد مىگرفت بلكه دو دليل عقلى را كه براساس اصولى بود كه بسادگى با موضع سنتى اشعريان هماهنگى نداشت به آن مىافزود . دليل اول اين بود كه او زندگى انسان در دنيا را بهمنظور كسب پاداش در آخرت مىدانست . در غير اين صورت زندگى در دنيا « عبث » و « سفه » است . او مىگويد :
ما در اين دنيا مردمى را مىبينيم كه عبادت مىكنند و مردمى را كه معصيت مىكنند و مردمى را كه مرتكب خير و مردمى را كه مرتكب شر مىشوند . بهعلاوه مىبينيم كه عابدان بدون رسيدن به پاداشى در اين جهان و گنهكاران بدون كيفرى مىميرند . اگر
هامش
( 1 ) - مناهج ، 103 پ ؛ نيز نهج المسترشدين ، 407 ؛ تسليك ، 77 پ - 78 ر .
( 2 ) - مثلا ابن ملاحمى ، فائق ، 222 ر - پ ؛ ابن متّويه ، مجموع ، 2 : 1 - 310 ؛ عبد الجبار ، مغنى ، 11 : 464 به بعد .
( 3 ) - تفسير ج 1 ، باب 2 : 134 ؛ ج 9 ، باب 17 : 29 ، 32 ؛ ج 13 ، باب 26 : 113 ؛ ج 15 ، باب 29 : 22 ؛ اشاره ، 63 پ - 64 ر . در مورد اشارات معتزليان متقدم از كتاب و سنت ر . ك : ابن فورك ، 145 ؛ بغدادى ، اصول الدين ، 237 .
( 4 ) - اشاره ، 63 پ - 64 ر ؛ نيز بغدادى ، اصول الدين 232 ، كه او نيز به اجماع اشاره مىكند .