تعيّن پيدا نمىكند . « 1 »
علامه به تبعيّت از معتزليان « 2 » منكر اين بود كه خداوند از ازل اشياء را مقدر كرده است و او با ارادهاى ازلى اراده مىكند . باوجود آنكه معتزليان در ردّ مذهب جبر متفق الرأى بودند اما دربارهء ماهيّت ارادهء خداوند اتفاقنظر نداشتند . علامه ارادهء خداوند را عين « داعى » او براى فعل مىدانست . هرگاه خداوند بداند كه فعلى به مصلحت خلق است و عارى از جنبههاى شر ، اين علم داعى او براى انجام فعل است . در مورد خداوند اراده معنايى جز اين داعى ندارد . « 3 »
علامه در اين مورد با آن دسته از معتزليانى كه معتقد بودند « ارادهء خداوند صفتى جداى از فعلى است كه زايد بر علم او به ماهيت خير اين فعل است » اختلافنظر داشت . او خلاصه نظريات مختلف دربارهء ماهيت ارادهء خداوند را بيان مىكند :
هرچند مسلمانان اتفاقنظر دارند كه خداوند را بايد مريد توصيف كرد ، اما دربارهء ( ماهيّت ) ارادهء ( خداوند ) اختلاف رأى وجود دارد . عدهاى از متكلمان معتقدند كه اراده داعيى است براى ( فعل ) كه در علم او به فعل خير وجود دارد و كراهت عبارت است از بازداشتن « صارف » ( از فعلى ) كه در علم او به فعل شر وجود دارد . ابو الحسين بصرى معتقد بود كه اراده و كراهت در مورد خداوند شامل علم ( به مصلحت و مفسده افعال ) مىباشد ، اما در مورد ما ( بندگان ) اينها زايد هستند .
اكثر معتزليان و اشعريان معتقدند كه در مورد ما و خداوند ( اراده ) زايد ( بر علم ) است . . .
كعبى معتقد بود كه ارادهء خداوند براى افعالش بدان معناست كه او آنها را مىداند . ( ارادهء او ) نسبت به افعال ما بدان معناست كه او به ما امر مىكند . « 4 »
منظور علامه از اكثر متكلمان معتزلى ، كه معتقد بودند ارادهء خداوند زايد بر داعى اوست ، مذهب بصريان پيش از ابو الحسين بصرى است ، او موضع آنان را نقل و رد مىكند .
بحث سوم دربارهء مريد بودن خداوند بذاته ، هردو جباّئى معتقد بودند كه خداوند عالم است به « اراده حادثه » اى كه در جايى نيست « لا فى المحل » ( اين باطل است ) زيرا « قيام
هامش
( 1 ) - اربعين ، 244 به بعد ؛ معالم ، 89 - 90 .
( 2 ) - بشر بن معتمر كه معتقد بود ارادهء خداوند علاوه بر صفت فعل صفت ذات نيز مىباشد ، از اين گروه مستثنى بود ر . ك : اشعرى ، مقالات 190 ؛ عبد الجبار ، مغنى ، 6 / 2 : 3 .
( 3 ) - مناهج ، 91 پ ؛ اسرار ، 223 پ ؛ تسليك ، 31 پ .
( 4 ) - معارج ، 117 ر . ر . ك : تسليك ، 52 ر - پ .