الارادة بذاتها » منطقى نيست و چون حدوث آن محتاج ارادهء ديگرى است و اين موجب تسلسل مىشود . « 1 »
رأى معتزليان بصره از ابو الهذيل آغاز شده بود . « 2 » او منكر اين بود كه ارادهء خداوند براى آفريدن شئ عين آفريدن شئ باشد . « 3 » آفرينش از جانب آفريدگار عبارت است از ارادهء خداوند به شئى همراه با امر موجبهء « كن » ( باش ) خطاب به شئ . « 4 » ارادهء خداوند به افعال ديگران نمىتواند عين فرمان او به آنها باشد . « 5 » اين نظر قطعى نسبت به صفت حادث و الهى اراده ، سؤالاتى دربارهء مبدأ و محلّ آن بهوجود آورد . ابو الهذيل معتقد بود كه خداوند مريد به ارادهاى است كه مجازا « فى المجاز » آفريده مىشود . « 6 » احتمالا منظور او از اين بيان آن بود كه اگر اراده مخلوق باشد آفرينش آن نياز به ارادهاى ديگر دارد . و اين مستلزم تسلسل است . او بعدا تصريح كرد كه اين اراده در مكان نيست « لا فى المكان » . « 7 » او با اين بيان سعى مىكرد كه از تباين نظرش دربارهء ارادهء حادث خداوند و نظريهء كلى كه هيچ شئ حادثى نمىتواند ذاتى خداوند باشد اجتناب كند . نظر ابو الهذيل و ابو على باهم يكى بود . « 8 »
ابو هاشم در اين عقيده كه خداوند شبيه بنده اراده مىكند از ابو الهذيل و ابو على پيروى مىكرد . « 9 » بنابراين صفت اراده او غير از صفت فعل است . « 10 » چون هيچ امرى نمىتواند حالّ
هامش
( 1 ) - نهج المسترشدين ، 218 .
( 2 ) - در موردنظر ابو الهذيل دربارهء ارادهء خداوند كلا ر . ك : مادلونگ امام قاسم بن ابراهيم 165 ؛ فرانك ، « صفات » 494 به بعد . قابل ذكر است كه نويسندگان بعدى معمولا ابو الهذيل را از جملهء متكلمانى مىدانند كه منكر اين بود كه ارادهء خداوند حقيقتى خاص بذاته داشته باشد ؛ مثلا ر . ك : ابن ملاحمى ، معتمد ، 240 ، همو ، فائق ، 22 ر ؛ تقى الدين 202 ، جرجانى ، 57 . بهنظر مىرسد ابن ملاحمى نخستين منبعى باشد كه اين نظريه را به ابو الهذيل نسبت مىدهد .
( 3 ) - اشعرى ، مقالات ، 189 ، 364 .
( 4 ) - همان ، 190 ، 363 ، 510 ؛ نيز همان ، 363 ، 366 كه « خلق » را « قول » و « اراده » وصف مىكند .
( 5 ) - همان ، 510 .
( 6 ) - همان ، 366 ، 189 .
( 7 ) - همان ، 190 ، 363 ؛ بغدادى ، فرق ، 127 ؛ شهرستانى ، ملل ، 1 : 51 ، 53 ؛ نيز عبد الجبار ، مغنى 6 / 2 : 4 كه به نقل از ابن عياّش نقل مىكند كه جعفر بن حرب اين عبارت را براى اولين بار بيان كرد .
( 8 ) - اشعرى ، مقالات ، 510 .
( 9 ) - مانكديم ، 434 .
( 10 ) - عبد الجبار ، مغنى 216 : 140 به بعد .