علامه به پيروى از فخر رازى با احتياط وارد اين مبحث شد . رازى معتقد بود دليل سميع و بصير بودن خداوند اين است كه اين دو « صفت كمال » اند و متضاد آنها « صفت نقصان » . او در بيشتر اين موارد به آيات قرآنى اشاره مىكند ، باوجود اين معترف است كه اعتبار اين قول فقط تا زمانى معتبر است كه دليل صريح ديگرى كه بتواند بگويد خداوند واقعا سميع و بصير است وجود نداشته باشد . او مىگويد :
در باب اتصاف خداوند به صفت سميع و بصير .
دليل اين امر آن است كه سميع و بصير از جملهء صفات كمال است و عكس آن از جملهء صفات نقصان علاوه بر اين قرآن اين صفات را براى خداوند تأييد مىكند . . . چون در آيات متعددى ( اين صفات براى خداوند ) نقل شده است ، آنها را بايد براى خداوند ثابت كرد . مگر اينكه مخالفان دليلى بياورند كه حقيقت اين دو حال مشروط به شرطى است كه تحقق آن در مورد خداوند محال است . در اين صورت بايد به تفسير ( مجازى ) اين آيات بپردازيم . « 1 »
فخر رازى ، مانند علامه ، استدلال هردو گروه را يعنى گروهى كه سميع و بصير بودن را صفتى جداى از خداوند « 2 » مىدانستند و گروهى كه منكر آن بودند رد مىكرد . « 3 »
به احتمال زياد استدلال علامه در مورد سميع و بصير بودن خداوند براساس دلايل نقلى و اينكه از نظر عقلى هيچ دليلى عليه اين وجود ندارد براساس اربعين رازى يا ديگر كتابهاى اوست .
6 . خداى مريد
علامه و رازى در مورد ماهيت ارادهء خداوند اختلافنظر داشتند .
رازى ، بنابر اعتقادش به جبر ، مدعى بود كه ارادهء خداوند صفتى است ذاتى ، خداوند متصف به ارادهء قديم است . « 4 » خداوند با ارادهء ، قديم خود هرچيزى را كه تحقق پيدا كند مقدر كرده است . بنابراين هيچ چيزى بدون آنكه خداوند از ازل ارادهء تحقق آن را داشته
هامش
( 1 ) - اربعين ، 170 .
( 2 ) - همان ، 170 به بعد .
( 3 ) - همان ، 172 به بعد .
( 4 ) - اربعين ، 4 - 153 ؛ معالم ، 9 - 58 .