مىگوييم كه اگر معلوم تغيير كند بناچار اضافه ( نيز ) بايد تغيير كند زيرا حقيقت و ثبات هر اضافهاى متعلق است به دو موضوع وابسته ، اگر يكى از اين دو موضوع از نظر تعلق تغيير كند و اضافه تغيير نكند اين امر دلالت بر آن دارد كه اضافه فى نفسه مستقل ( از دو موضوع وابسته ) است . پس اضافه ، اضافه نخواهد بود . بلكه علم ( شايد ) چيز ديگرى باشد كه اين اضافه عارض آن است ، و اين محال است . اما تغييرى از اين نوع مستلزم تغيير ( در ذات الهى ) نيست . زيرا آنچه مستلزم علم خداوند است به اينكه « زيد در خانه است » يا ذات اوست و يا معنايى قائم به ذات مشروط بر آنكه زيد در خانه باشد . اگر زيد خانه را ترك كند شرط اين اضافه پايدار نمىماند . لذا آن ( اضافه ) منقطع مىشود و شرط ثبات اضافهء ديگر يعنى علم به اينكه « او از خانه رفته است » باقى است . لذا ( اضافهء ) اولى محققا نفى مىشود و دومى بىنياز از تغيير پايدار مىماند . و اين شبيه موردى است كه اصحاب ما معتقدند كه قدرت خداوند وابسته ( متعلق ) به شيئ است كه موجود است . و چون شئى دائمى شد تعلق قدرت منقطع مىشود . و چون خداوند آن را فانى سازد تعلق قدرت به آن بازمىگردد . از اين استنباط نمىشود كه خداوند نياز به چيزى دارد كه متغيّر است . . . همين حالت شامل اين مورد مىشود . « 1 »
فخر رازى در بيان اين جواب از مذهب ابو الحسين بصرى پيروى مىكرد . آنان چون با چنين ايرادى روبرو مىشدند همين پاسخ را مىدادند . « 2 » آنان معتقد بودند خداوند بذاته از ازل مىدانست كه او يكتاست و مخلوقات را خواهد آفريد اما تعلق علم خداوند به وجود شئ كه ذات او موجب آن است ، فقط هنگامى واقع مىشود كه آن شئ موجود باشد . « 3 »
لذا قبل از تحقق شئ خداوند عالم به آن شئ است و مىداند كى تحقق خواهد يافت اما آن را بهعنوان يك موجود نمىشناسد . « 4 » هنگامى كه شرط وجود شئ تحقق يافت ، تعلق
هامش
( 1 ) - اشاره ، 15 پ ؛ نيز معالم ، 2 - 51 ؛ مطالب ، 3 : 155 به بعد ، 157 ؛ ملخّص ، 343 پ به بعد .
( 2 ) - ر . ك : ابن ملاحمى فائق ، 46 پ به بعد ؛ تقى الدين ، 253 به بعد .
( 3 ) - ابن ملاحمى ، فائق 46 ر - 47 ر .
( 4 ) - همان ، 47 پ .
به رغم كوششهاى ابن ملاحمى براى محدود كردن در تعلق بين علم خداوند و متعلق آن ، علامه در مناهج نقل مىكند كه ابو الحسين و پيروانش معتقد بودند در حقيقت علم خداوند برحسب تغييراتى كه در موضوعات زمانى علم پيش مىآيد در معرض تغيير است . ابن ملاحمى از اين بحث نام نبرده است و ظاهرا اين بحث ربطى