تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
داعى او بايد بر مبناى علم به حقيقت شيئ باشد كه مىآفريند ناگزير او بايد عالم باشد . « 1 » چون علامه در اين نظر كه هيچ فاعلى بدون داعى كارى انجام نمىدهد با ابن ملاحمى همرأى بود احتمالا از دليل او براى علم خداوند استفاده مىكرد . فخر رازى نيز براى اثبات عالم بودن خداوند به دو دليل اشاره مىكرد . مشابهت دلايل او با ابن ملاحمى نشان مىدهد كه رازى از ابن ملاحمى تأثير پذيرفته بود . او مىگويد : آفريدگار جهان عالم است زيرا افعال او محكم و متقن است . مشاهده ، دلالت بر اين امر دارد . و فاعل فعل محكم و متقن بايد عالم باشد . و اين به بداهت معلوم است . علاوه بر اين خداوند فاعل مختار است و فاعل مختار كسى است كه قصد آفرينش نوعى خاص كند . قصد آفرينش نوعى خاص مشروط بر تصور آن ماهيت است . پس ثابت شد كه خداوند مصور بعضى ماهيّات است و اين ماهيّات بدون‌شك در حد ذات خود مستلزم ثبوت بعضى احكام و عدم بعضى ديگر مىباشند . و تصور ملزوم مستلزم تصور لازم است . لذا علم خداوند به ماهيّات مستلزم علم او به لوازم و آثار آنهاست . بنابراين ثابت شد كه خداوند عالم است . « 2 »

ب - علم خداوند به معدوم

علامه و رازى با اين موضع فيلسوفان روبرو بودند كه مىگفتند خداوند عالم به كليات است و از جزئيات آگاه نيست . بحثى كه شالودهء موضع فلسفى را تشكيل مىداد اين بود كه جزئيات هميشه در معرض تغيير است و اگر خداوند آنها را مىدانست او نيز هميشه در معرض تغيير بود . اما اين پذيرفتنى نبود . « 3 » علامه و رازى كه از نظريهء كلامى علم مطلق الهى كه شامل كليات و جزئيات مىشود پيروى مىكردند مخالف اين موضع بودند . لذا لازم بود
هامش
( 1 ) - فائق ، 18 ر . ( 2 ) - معالم ، 1 - 50 ؛ نيز اربعين ، 4 - 133 ؛ مطالب ، 3 : 107 به بعد ؛ نيز همان 117 به بعد كه علت ترجيح دليل دوم را بيان مىكند . ( 3 ) - اين مسأله كه چگونه ابن سينا مخصوصا علم به كليات در خداوند را مغاير علم بشر استنباط مىكرد موضوع بررسى م . مارموره بوده است . « وجوه نظريهء ابن سينا دربارهء علم خداوند به جزئيات »M . Marmura , " some Aspects of Avicenna' s Theory of God's Knowledge of particulars " . Journal of the American Oriental Society 82 ( 1962 ) : 299 - 312 .
انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 192 | زابينه اشميتكه / احمد نمايى