( نسبت ) بين ذات او و موضوع عالم و قادر بودن او مىباشد . « 1 »
باوجود اين براساس نظريهء تعلق ، رازى از نظريهء سنتى اشعريان كه صفات خداوند داراى حقيقتى عينى سواى ذات او مىباشد دفاع مىكرد . او تعلق يا رابطهء بين ذات و متعلق عالم و قادر بودن او را همان علم و قدرت مىدانست و علاوه بر اين متذكر مىشد كه اين تعلق سواى ذات است . از اينرو استدلال مىكرد كه علم خداوند متمايز از ذات اوست . لذا ، در حالى كه علامه فقط از نظر ذهنى و بدون وجودى منفك صفات خداوند و حكم اين صفات را زايد بر ذات او مىدانست ، رازى كاملا به آنها تعيّن مىبخشيد . او بيان مىكند :
بدان كه در اين مورد ما بيش از اين ادعايى نداريم كه آنچه از قادر ، عالم و حى بودن خداوند درك مىشود با آنچه كه از ذات او درك مىشود يكى نيست . بلكه اين موضوعى است متفاوت از ذات او . اگر معتزليان در اين حد با ما همراهى كنند سازگارى پيدا مىشود و اختلاف پايان مىپذيرد . . .
ما مىگوييم هركسى كه به امرى خاص علم دارد بناچار بايد به نسبتى خاص ( نسبة مخصوصة ) يا به رابطهاى خاص ( اضافة مخصوصة ) بين علم و موضوع علم راه يابد .
متكلمان اين نسبت خاص را « تعلق » مىنامند . و مىگويند كه علم متعلق به موضوع علم است . اين علم از نظر ما بيانى است براى خود اين تعلق و اين اضافهء خاص و ما مىگوييم كه اين اضافه و نسبت متفاوت با ذات است . « 2 »
اختلاف علامه و رازى بيشتر در اين بود كه كدام يك از صفات الهى ذاتى هستند . در حالىكه تأكيد علامه بر اين بود كه فقط عالم ، قادر وحى بودن خداوند صفات ذاتى هستند ، رازى به پيروى از اشعريان صفت تكلم « 3 » و اراده « 4 » را از اين صفات مىشمرد .
2 - خداى واجب الوجود
نظر علامه دربارهء وجود برگرفته از شيوهء ابن سينا بود .
از نظر ابن سينا و شاگردانش خداوند واجب الوجود ، وجود نخستين ، مطلق و كامل « 5 » ، يا
هامش
( 1 ) - همان ، 155 .
( 2 ) - اربعين ، 155 ؛ نيز ر . ك : مطالب ، 3 : 223 ؛ معالم ، 56 .
( 3 ) - همان ، 61 : « مسائل » 9 - 368 .
( 4 ) - بعدا مىبينيم .
( 5 ) - ابن سينا كتاب النجاة ، ( به اهتمام ماجد فخرى ، بيروت : دار الافاق الجديده ، 1405 ) ، 261 265 ، 266 ؛