خصيصه صفت ذات او اين است كه مستلزم چهار صفت قادر ، عالم ، حى و موجود بودن او مىباشد . « 1 » عالم بودن او با صحت وقوع فعلى محكم از جانب او « 2 » درست همانگونه كه صحت فعل دلالت بر قادر بودن دارد شناخته مىشود . « 3 » عدمعجز او بر عالم بودن و قادر بودن نشانهء زنده بودن اوست . « 4 »
علامه به پيروى از ابن ملاحمى و شايد هم ابو الحسين بصرى اين احكام را در مورد خداوند تأييد مىكرد . اما ابن ملاحمى و علامه ، بر خلاف بهشميه ، منكر اين بودند كه اين احكام نشانهء احوال يا وابستهء به آن و يا صفاتى زائد بر ذات خداوند باشند . بلكه آنها را وابسته و دليلى برذات خداوند مىدانستند كه به عالم بودن و قادر بودن وصف مىشود .
علامه مىگويد :
ما مىگوييم بناچار بايد امرى زايد در تصور ( از صفات خداوند ) وجود داشته باشد . . .
چرا اين امر زايد احكامى كه مؤثر از ذات او هستند نباشد مانند صحت فعلى كه در علم به اينكه خداوند قادر است وجود دارد و آگاهى ( تبيّن ) او از آنچه موضوع علم است ، و ارتباط ( تعلق ) با آنچه در علم به اينكه او عالم است . « 5 »
علامه با تعريف بهشميه از حكم عالم بودن خداوند مخالف بود . او آن را تبيّن او از آنچه كه موضوع علم است و تعلق او به آن توصيف مىكرد . او در اين مورد پيرو نظر ابن ملاحمى بود . « 6 » اصطلاح اول فقط عالم بالقوه بودن او را بيان مىكند . در صورتى كه اصطلاح « تعلق » رابطهء واقعى بين ذات خداوند و موضوع علم او را بيان مىكند .
نظريهء تعلق بين ذات خداوند و موضوع علم او را گويا ابن ملاحمى در بحث كلامى معتزليان حكمى متمايز مىشمرد . « 7 » ظاهرا بهشميه اين تعلق را حكم متمايزى از عالم بودن
هامش
( 1 ) - ابن متويه ، مجموع ، 1 : 162 .
( 2 ) - عبد الجبار ، مغنى ، 5 : 219 ، 12 : 14 ، 21 .
( 3 ) - همان ، 13 : 267 ؛ ابن متّويه ، مجموع ، 1 : 157 .
( 4 ) - عبد الجبار ، مغنى ، 5 : 219 ؛ در مورد تمايز ويژگيهاى صفات مختلف ، نيز ر . ك : فرانك ، موجودات ، 62 به بعد ؛ شيخ طوسى ، « مقدمه » 8 - 7 - 208 .
( 5 ) - مناهج ، 92 پ .
( 6 ) - به احتمال زياد بيان علامه مستقيما براساس فائق ( 42 پ ) ابن ملاحمى مىباشد .
( 7 ) - معتمد ، 201 ، 205 ، 206 ، ابو الحسين اين رابطه را حالت مىناميد ، نه حكم . ر ك همان 1 - 200 ، 205 ؛ محلّى ، 63 پ .