تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
تحقّق مىپذيرند . « 1 » لذا كيفيت اين صفات در انسان با صفات مشابه آن در خداوند متفاوت است . « 2 » چون احوال بشر به‌علت معانى است ، نمىتوان او را قادر و عالم و . . . الزامى و دائمى توصيف كرد . به‌علاوه چون اين معانى وابسته به اعضاى بدن انسان است ، او براى افعال به‌دست و پايش نيازمند است و براى علم به قلبش . بنابراين خود معانى براى تحقق بخشيدن قدرت و علم كافى نيست . علاوه بر اين شرايطى مانند سلامت قلب و دست و پا بايد موجود باشد كه بتوان اين ابزارها را براى انجام اين اعمال به كار برد . « 3 » بنابراين وجود نواقص طبيعى در بدن انسان حيطه قدرت و علم او را محدود مىكند . خداوند ، برعكس ، بدون هيچ شرطى قادر و عالم است . زيرا صفات عالم بودن و قادر بودن او صفاتى ذاتى است كه وابسته به هيچ حيزّ و مكانى نيست و از اين‌رو نياز به عضوى ندارد . باوجود اين بهشميه به هنگام بيان اين مطلب كه خداوند با معنايى كه در اراده و اكراه اوست مريد و كاره است ، اين مقوله را براى خداوند به كار مىبردند . چون وجود معنا در ذات خداوند محال است آنان استدلال مىكردند كه خداوند با معنايى كه ذاتى هيچ محلى نيست مريد و كاره است . « 4 » مقوله چهارم احوال آن است كه با فعل فاعل تحقق مىپذيرد ، مخصوصا وجود حادث كه بر مبناى قدرت مسبّب آن باشد . « 5 » اين مقوله در مورد خداوند روا نيست . در حالىكه وجود همهء مخلوقات مربوط به اين مقوله است ، وجود خداوند صفتى ذاتى شمرده مىشود كه صفت ذات او مقتضى آن است . « 6 » پنجمين مقوله احوالى است كه نه به‌سبب ذات تحقق مىپذيرد نه به‌سبب معانى ( لا للذات و لا للمعانى ) ، صفت مدرك بودن ( كونه مدركا ) كه حى بودن مدرك مقتضى آن است
هامش
( 1 ) - همان ، 69 ، 87 يادداشت 63 . ( 2 ) - ابن متّويه ، مجموع ، 1 : 160 . ( 3 ) - همان ، 1 : 157 . ( 4 ) - بعدا خواهيم ديد . ( 5 ) - شيخ طوسى ، « مقدمه » 205 ؛ فرانك ، موجودات ، 124 به بعد . ( 6 ) - ر . ك : فرانك « معدوم ، موجود و ممكن » ، 198 .Frank " Al - Ma ' du ? m Wal - Mawju ? d : the Non - Existent , the Existent and the possible in the Teaching of Abu ? Ha ? shim and his Followers . " Me ? langes de l'Institut Dominicain d'Etudes Orientales du Caire 14 ( 1980 ) : 185 - 209 .